چند شعر کوتاه از شاعران معروف ایران

چند شعر کوتاه از شاعران معروف ایران

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • چند شعر کوتاه از شاعران معروف ایران
  •  

    چند شعر کوتاه از شاعران معروف ایران

    چند شعر کوتاه از شاعران معروف ایران

     

     بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار
    فکری به حال خویش کن این روزگار نیست!
    عماد خراسانی


     

    جوونی هم بهاری بود و بگذشت
    به ما یک اعتباری بود و بگذشت
    میون ما و تو یک الفتی بود
    که آن هم نوبهاری بود و بگذشت
    باباطاهر

     


     

    روی بنمایی و دل از من شوریده ربایی
    تو چه شوخی که دل از مردم بی‌دیده ربایی
    تو که خود فاش توانی دل یک شهر ربودن
    دل شوریده روا نیست که دزدیده ربایی
    شوریده شیرازی

     


     

    چه می‌شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم
    تمام روز و شب زلف خدا را شانه می‌کردم
    نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم
    اگر می‌شد همه محراب را میخانه می‌کردم
    علیرضا قزوه

     


     

    وقتی تو گریه می‌کنی، ای دوست در دلم
    انگار که ابرهای جهان گریه می‌کنند
    حسین منزوی

     


     

    بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق
    چرا که سنگ صبور است و محرم راز است
    ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد
    کبوتری که زیادی بلند پرواز است
    سعید بیابانکی

     


     

    چون بلبل مست راه در بستان یافت
    روی گل و جام باده را خندان یافت
    آمد به زبان حال در گوشم گفت
    دریاب که عمر رفته را نتوان یافت
    خیام

     


     

    چرا مردم نمی‌دانند
    که لادن اتفاقی نیست،
    نمی‌دانند در چشمان دم جنبانک امروز
    برق آب‌های شط دیروز است؟
    چرا مردم نمی‌دانند
    که در گل‌های ناممکن هوا سرد است؟
    سهراب سپهری

     


     

    از اهل زمانه عار می‌باید داشت
    وز صحبت‌شان کنار می‌باید داشت
    از پیش کسی کار کسی نگشاید
    امید به کردگار می‌باید داشت
    ابوسعید ابوالخیر

     


     

    سلام، خداحافظ / چیزی تازه اگر یافتید / بر این 2 اضافه کنید / تا بل / باز شود این در گم شده بر دیوار…
    حسین پناهی

     


     

    جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم تو را / ور قصد آزارم کنی هرگز نیازارم تو را / زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خون / جانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم تو را / رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همی / در حال خود گویم همی، یادی بود کارم تو را…
    انوری

     

    کلمات کلیدی : از بگو جرمی جوونی روی سلام، وقتی چرا چه چون  بر آب آب‌های آخر آزارم آن آنچه آه ابرهای ابوالخیر اتفاقی از است است سعید است ولی است؟ سهراب است؟ چرا اضافه اعتباری الفتی اما امروز برق اهل اگر ای ایران این باده باز بد بدان بر بستان بل بلبل بلند بنمایی به بهاری بود بود که بودم تمام بگذشت باباطاهر بگذشت به بگذشت میون بیابانکی بیش بی‌دیده تا تازه ترس تو توانی جام جان جانا جانم جفا جنبانک جهان جور جویم جگر حال حضرت خدا خدا، خداحافظ خراسانی خندان خواست خواهد خود خون خویش داشت ابوسعید داشت از داشت وز در دزدیده دست دل دلت دلم انگار دم دوست دیروز دیوار حسین را را انوری راز راه ربایی تو ربایی شوریده ربودن دل رخ رفته روا روز روزگار روزگار فکری ز زبان زلف زمانه زیادی زین سرد سنگ سپهری شاعران شانه شب شبان شد شد کبوتری شده شستی شط شعر شهر شوخی شود شوریده شویم شکار شیرازی صبور صحبت‌شان عار عشق چرا عقاب عمر فاش فزون، قزوه قصد لادن ما محراب محرابم اگر محرم مردم مست معروف من من، منزوی موسای میخانه می‌باید می‌شد می‌کردم علیرضا می‌کردم نه می‌کنند حسین می‌کنی، ناممکن نتوان ندارم نمی‌دانند که نوبهاری نگشاید امید نیازارم نیست نیست عماد نیست، نمی‌دانند نیک هر هرگز هم همه همی همی، هوا و ور وفادارم پرواز پناهی پیش چشمان چند چه چیزی کار کارم کردگار کز کسی کن کنار کنون، کنی کنید که کوتاه گذشت گر گریه گفت دریاب گل گل‌های گم گوشم گویم یادی یافت آمد یافت خیام یافت روی یافتید یک

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “چند شعر کوتاه از شاعران معروف ایران”

    دیدگاه ها بسته شده اند.