ترانه علیدوستی

ترانه علیدوستی

مجموعه: اختصاصی, بازیگران
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • ترانه علیدوستی
  •  

    ترانه علیدوستی

    ترانه علیدوستی

     

    زمینه فعالیت: بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر و مترجم
    تولد ترانه علیدوستی:  ۲۲ دی ۱۳۶۲
    محل تولد ترانه علیدوستی: تهران، ایران
    همسر ترانه علیدوستی:  علی منصور
    فرزند ترانه علیدوستی: حنا
    مدرک تحصیلی: دیپلم در رشته کامپیوتر

     

    بیوگرافی ترانه علیدوستی

     

    بیوگرافی ترانه علیدوستی

     

    ترانه علیدوستی متولد 1362 و دارای مدرک بازیگری دیپلم عکاسی، دوره بازیگری را در کلاسهای آزاد بازیگری زیر نظر حسین محجوب، امین تارخ، آتیلا پسیانی و مهدی فتحی گذرانده است.

    پدر ترانه علیدوستی، حمید علیدوستی بازیکن سابق تیم ملی فوتبال ایران و از مربیان کنونی فوتبال ایران است. برادرش در چهارشنبه‌سوری سال ۱۳۸۳ فوت کرد. این اتفاق دقیقاً در همان روزهایی اتفاق افتاد که علیدوستی مشغول بازی در فیلم چهارشنبه سوری بود، فیلمی که در آن با درخشش در نقشی متفاوت توانست جایگاه خود را به عنوان یک بازیگر توانا تثبیت کند. مادر ترانه علیدوستی سنگ تراش و مجسمه ساز است.

    ترانه علیدوستی در کودکی به بازیگری علاقه نداشت. اما به سینما رفتن علاقه مند بود و فیلم زیاد می دید. ترانه علیدوستی در دوران کودکی هم بازیگر خاصی علاقه نداشت اما بعدها به بازی پرویز پرستویی، عزت الله انتظامی و آتیلا پسیانی علاقه مند شد.

    ترانه علیدوستی در حال حاضر از بازیگران هم نسل خود بازی باران کوثری و گلشیفته فراهانی را خیلی دوست دارد. پدر ترانه علیدوستی به سینما خیلی علاقه مند است و خیلی فیلم میبیند. یکی از فیلمهایی که ترانه دیده و به خوبی یادش مانده، فیلم ” سینما پارادیزو ” است.

    پدر ترانه علیدوستی آرشیو تاریخ سینما را دارد. مخصوصا فیلمهای ” برگمان، فلینی و کیشلوفسکی ” . اولین حضور ترانه علیدوستی در سینما سال 80 و با بازی در فیلم سینمایی ” من ترانه 15 سال دارم ” بود. حبیب رضایی برای انتخاب این نقش از بیش از 600 نفر تست گرفت و از بین همه آنها، ترانه پذیرفته شد. به خاطر بازی در این فیلم سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن را از آن خود کرد. وقتی پدرش فیلم ” من ترانه 15 سال دارم ” را دید، گریه کرد.

    ترانه علیدوستی با آنکه موقع بازی در فیلم من ترانه 15 سال دارم، نه ازدواج کرده بوده و نه مادر شده بوده، آن قدر نقش خود را خوب ایفا کرد که همه تحسینش کردند.

    ترانه علیدوستی  در کنار بازیگری دوست دارد فیلمنامه نویسی را هم تجربه کند. به بازی کنار ” رابرت دنیرو ” علاقه مند است. در اوقات فراغت، گه گاهی نقاشی می کند. اما مطالعه را هیچ گاه از یاد نمی برد و کتابخانه خوبی دارد.

    سبک نقاشی ترانه علیدوستی سیاه قلم است که آن را به صورت تجربی فرا گرفته است. به آرام حرکت کردن و درست گام برداشتن اعتقاد دارد.

    ترانه علیدوستی دختر مسئولیت پذیری است. دوستان معدودی دارد. معمولا وقتی اتفاق خیلی بزرگ و خوشحال کننده ای برایش اتفاق می افتد نمی تواند به سرعت واکنش نشان دهد. قبل از اینکه بازیگر شود فکر می کرد خواننده اپرا شود. دو سال هم در هنرستان موسیقی درس خواند و با پگاه آهنگرانی همکلاس بود. کلارینت، ساز تخصصی اش بود و به عنوان ساز دوم پیانو می زد. در دوران مدرسه بچه درس خوان و زرنگی بود . همیشه به دنبال پویا نمایی و تحرک است.

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : استخاره

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    ترانه علیدوستی در تمام فیلمهایی که بازی کرده به نوعی از سن حقیقی خود جلوتر بوده است. ترانه علیدوستی در فیلم های کنعان و شهر زیبا حضوری درخشان داشته است. لذتی که از بازی اش می برد را دوست دارد. احساساتی است و ترجیح می دهد کاری را که انجام میدهد با احساساتش در ارتباط باشد. یکی از دلمشغولی هایش داستان نویسی است و چند تا از قصه هایش در نشریات چاپ شده است. بسیار اهل ریسک کردن است.

    ترانه علیدوستی در فضای تئاتر هم فعالیت می کند. کلا بازیگر گزیده کاری است و فیلمنامه برایش از اهمیت زیادی برخوردار است. در خانه عادت دارد مدام تلویزیون را روشن نگاه دارد. معتقد است تطح برنامه های تلوزیون خیلی پائین است. معصومیت خاصی در چهره اش موج می زند. حرفش را در نهایت ادب و احترام بازگو می کند. می گوید: سعی می کنم فروتنی بی جا نکنم تا خدای نکرده به ورطه ریاکاری نیفتیم.

    نمایش خانگی:
    ترانه علیدوستی در سریال شهرزاد ساخته حسن فتحی اولین سریال خود را تجربه کرد این سریال در 22 مهر 1394 به شبکه نمایش خانگی آمد وی در این سریال نقش شهرزاد را ایفا می کند. شهرزاد دانشجوی رشته پزشکی است که در سال 1332 با کودتای 28 مرداد زندگی اش دچار تغییر و تحول می شود و ترانه علیدوستی جزو کسانی است که با تلویزیون قهر کرده و این سریال بدون وجود علیدوستی مشهور نمی شد

    بازی ترانه علیدوستی در تلویزیون:
    ترانه علیدوستی که تا کنون در هیچ نوع سریال تلویزیونی حضور نداشته درباره حضور نیافتن خود در سریال‌های صدا و سیما اینگونه سخن گفت: من در تلویزیون بازی نمی‌کنم. ۱۲ سال هم هست که بازی نمی‌کنم. چون معتقدم یک خیانت فرهنگی است. قبلاً هم گفته‌ام. انتخاب کرده‌ام. حتی سریال‌های سطح بالاتر ما نهایتاً دستخوش یک جهت گیری بی‌موردی در پخش می‌شوند. من کسانی را که در تلویزیون کار می‌کنند قضاوت نمی‌کنم ولی مردم حق دارند قضاوت کنند. ما در این جایگاه قرار داریم که قضاوت شویم.

    دوبله و صداپیشگی ترانه علیدوستی:
    ترانه علیدوستی در انیمیشن جمشید و خورشید صداپیشه نقش «خورشید» بود.

    تئاتر ترانه علیدوستی:
    فنز (طرفداران)- کارگردان محمد رحمانیان
    مانفیست چو – کارگردان محمد رحمانیان
    روز حسین – کارگردان محمد رحمانیان (انجام نشد)

    نویسندگی ترانه علیدوستی:
    علاوه بر سابقه اش در بازیگری، ترانه علیدوستی برای نویسندگی در وبگاه شخصی اش نیز شناخته شده است. علاوه بر این، داستان‌های کوتاه و نقدهای مختلف ترانه علیدوستی به صورت گسترده در مجله‌ها و روزنامه‌هایی منتشر شده است. در سال ۲۰۱۰ در پی انتشار مطلبی از ترانه علیدوستی در وبلاگش در حمایت از اصغر فرهادی که در دفاع از هنرمندان دگراندیش مطلبی منتشر کرده بود، وبلاگ این بازیگر سینما و تئاتر به دستور کمیته دولتی فیلترینگ، حذف شد و بدین ترتیب آرشیو این وبلاگ نیز از روی سایت بلاگفا حذف شده است. به هر حال وبگاه جدید او همچنان فعال است.

    ترجمه های ترانه علیدوستی:
    ترانه علیدوستی با ترجمه داستان رؤیای مادرم اثر «آلیس مونرو» در نوزدهمین دوره کتاب فصل، در گروه ادبیات شایسته تقدیر شناخته شد.

    گفتگو با «ترانه علیدوستی»

    آخرین باری که خیلی خوشحال بودید؟
    همین امروز. بابت سکانس خیلی زیبایی که گرفتیم. سر فیلم آقای فرهادی

    یعنی از کار خودتان راضی بودید؟ و خوشحال؟
    نه که کار خودم. از مجموعه صحنه ای که گرفتیم آن قدر به وجد آمدم که چند ساعتی خیلی خوشحال بودم.

    و آخرین باری که غمگین بودید؟
    خیلی آخرین بار ندارد. آدم هر هر روز باهاش سر و کار دارد.

    یعنی همیشه یک اندوهی باهاتان هست؟
    نه این که همیشه یک اندوهی باهام باشد. ولی خب هر روز که چشم باز کنی یک چیزهایی هست که تو را غمگین کند. بگردی، هست. گاهی آدم می گردد و گاهی نه.

    آن خصوصیتی که فکر می کنید شخصیت شما با آن تعریف می شود؟
    شاید اصول گرایی [می خندد]!

    اصول گرایی؟ منظورتان که دقیقا همین نیست؟
    نه به معنی مصطلحش در عرصه سیاست کشور! بار اول یکی از نزدیکانم به من گفت اصول گرا هستم. اول مخالفت کردم. حالا فکر می کنم او راست می گوید و گاهی حتی دیگران را با این خصوصیتم عصبانی کرده ام. چون کوتاه نمی آیم. یکی اصول گرای افراطی [می خندد]! منظورم البته اصول شخصی است که هر آدمی به شکل خاص برای خودش دارد.

    یکی اش را می توانید بگویید؟
    راز داری. راست گویی. شجاعت، در حد منطقی. قدرت سکوت کردن. از همه مهم تر انصاف. انصاف خیلی حیاتی است.

    و آن خصوصیتتان که ازش ناراضی هستید؟
    فکر می کنم زیادی حساس و زودرنجم. و کم اند کسانی که این را می دانند. چون وقتی هم که از چیزی یا کسی می رنجم نمی توانم درباره اش حرف بزنم. نمی توانم نشان بدهم که اذیت شده ام. از این که حس کنم حس ناراحتی من دردسری برای دیگران است وحشت دارم. از این که فکر کنم مسئولیت حال بدم را گردن بقیه انداخته ام. این خصوصیت بدی است چون دلگیری ها را عمیق می کند و انسان را تنها. و گاهی یک دنده.

    پس وقتی به هر دلیلی ذهنتان درگیر و تحت فشار است چه کار می کنید؟
    هیچ کاری. دقیقا هیچ کاری نمی کنم.

    گاهی وقت ها نوشتن درباره اش به آدم کمک می کند.
    بله. آن موقع ها که می نوشتم باز خوب بود ولی از وقتی نمی نویسم یا کمتر می نویسم…

    بعضی ها تکنیک هایی دارند برای خلاص شدن ازش. یوگا می کنند. موسیقی گوش می کنند.
    من اگر چیزی بزند به سرم با اینها بیرون نمی رود.

    «تکنیکی» برایش ندارید.
    خودخوری. خودخوری تا عبور به مرحله بعد.

    با استرس قبل از کار چه می کنید؟ قبل از رفتن جلوی دوربین.
    وقت کار استرس ندارم.

    یعنی هیچ صحنه یا فیلمی نبوده که قبلش دلهره نداشته باشید؟
    آن اسمش دلهره و استرس نیست. یک جور نگرانی خوشایند است. دغدغه است. اهمیت است. اتفاقا هر دردی ام باشد وقتی می روم سر صحنه بهتر می شوم. اصلا آن چیزی که از بقیه نگرانی ها در زندگی روزمره نجاتم می دهد بازی است. «باری تراپی» می کنم. با نقش ها از خودم بیرون می آیم. وقتی از خودم خوشم نمی آید نقش ها کمکم می کنند به خودم فکر نکنم.

    می خواستم بپرسم آیا کاری به جز بازیگری بوده که بخواهید امتحانش کنید؛ پس نبوده.

    خب من موسیقی کار می کردم و خیلی دوستش دارم. نوشتنش را امتحان کرده ام و ترجمه می کنم ولی حرفه من بازیگری است. از این که بازیگرم خیلی راضی ام. خوشحالم. فکر می کنم در جایی هستم که باید باشم. خیلی وقت ها که سر فیلم نیستم هم به بازیگری فکر می کنم. به این که واقعا چه اتفاقی می افتد وقتی بازی می کنیم. یک وجه جادویی دارد به نظرم. تو هم یکی دیگر باشی هم نباشی. عمیقا خودت باشی در حالی که خودت نیستی. مثل زندگی در یک واقعیت موازی است. بازیگری دنیای من را بزرگ تر کرده.

    اولین کاری که می کنید، صبح ها که بیدار می شوید؟
    روزهایی که کار نمی کنم، رفتن سراغ حنا دخترم. یعنی این جوری است که همیشه با صدای او بیدار می شوم و می روم به او می رسم.

    اولین کاری که صبح برای خودتان می کنید؟
    [می خندد] چایی دم می کنم.

    کدام کارتان را بزرگ ترین موفقیتتان می دانید؟
    فیلم اولم، «من ترانه 15 سال دارم»، بهترین فیلم من نیست، اما اگر تازه واردی من و سطح موفقیت آن فیلم را در نظر بگیرید قطعا آن را تعیین کننده ترین کارم می دانید.اما فیلم هایی که سر و شکل به کارنامه ام داده اند و شاید تعریف درستی از جنس فعالیتم داده اند، فیلم هایی هستند که با اصغر فرهادی و مانی حقیقی کار کرده ام.

    دلتان می خواست شبیه کدام شخصیت تاریخی باشید؟ البته درباره شما شاید درست ترش این است که بپرسیم دلتان می خواست شبیه کدام کاراکتر ادبی باشید؟
    راستش شبیه هیچ شخصیت تاریخی ای دلم نمی خواهد باشم و کاراکتر ادبی… از آن سوال هایی است که آدم باید فکر کند و جواب بدهد. دلم می خواست و می خواهد انسان آزاده ای بودم. مثل آنا کارنینا، مثل راوی داستان های کورت ونه گات. حتی مثلا اسکارلت اوهارا.

    عزیزترین دارایی تان در زندگی؟
    عزیزترین چیز دخترم حناست، اما او دارایی من نیست. احساسم به او دارایی من است.

    بارها از قول بازیگرها، بازیگرانی مثل کیت لانشت، کالین فرث و دیگران جملاتی خوانده ایم شبیه این که بچه دار شدن علاج خودشیفتگی است یا بچه دار شدن باعث می شود به چیزی بیرون از خودت و غیر از خودت فکر کنی. نظر شما چیست؟ مخصوصا که آدم فکر می کند خودشیفتگی برای بازیگرها شاید یک حسن به حساب بیاید.

    خودشیفتگی برای همه عیب است. زهری است که دیر عمل می کند و رفته رفته زوالت را جلو می اندازد. بچه داشتن هم علاج خودشیفتگی نیست؛ انسان خودشیفته با بچه دار شدن فقط خودش را بیشتر آزار می دهد و فرزندش را آزار می دهد. فکر می کنم بچه داشتن، علاوه بر ارضای حس بقا که مسئله مهمی است هنوز برای انسان، تنها چیزی است که به تو ثابت می کند عیب های تو هم بخشی از توست و می توان آنها را پذیرفت و دوست داشت.

    فقط فرزند توست که وقتی بداخلاق و ضعیف هم باشی دوستت دارد. فقط اوست که تو را از ته قلب و بی بدیل می خواهد. تا روزی که به مقام مادری ات غره نشوی، و تا روزی که او درگیر پیچیدگی های بزرگ سالی نشده، این غریزی ترین و صاف ترین رابطه دنیاست. باید خیلی مواظب این احساس بود.

    کتابی که کنار تختتان است؟
    سه تاست. «نامه به سیمین» از ابراهیم گلستان، «The Savage Detectives» نوشته روبرتو بولانیو و «کار هنرپیشه روی نقش». البته این آخری را قبلا خوانده ام و فقط می خواستم درباره نکته ای به آن رجوع کنم.

    و آن دو تا را با هم دارید می خوانید؟
    آن دو تا را هم قرار است بخوانم. گذاشته ام که بخوانم مثلا. وقت نمی کنم مثل سابق کتاب بخوانم متاسفانه.

    بازیگری که دوستش دارید؟
    راستش من خیلی به این که آدم حتما در بازی الگویی داشته باشد یا بازیگری را مدل خودش قرار بدهد اعتقادی ندارم. اصلا این جوری نمی بینم ماجرا را.

    منظورم این وجهش نبود. آن بخش حسی اش را می گویم. کسی که دوستش دارید و مثلا اگر در فیلمی بازی کند آن فیلم را حتما می بینید.

    کسی که الان برایم این حکم را دارند آقای نصیریان اند.

    یعنی بعد از این که در شهرزاد باهاشان هم بازی شدید این اتفاق افتاد؟
    خب همیشه به شان علاقه داشتم و فیلم هایشان را دیده بودم ولی بعد از این همکاری اصلا سطح قضیه برایم عضو شد. من خیلی اهل گفتن جملات این جوری نیستم. چون همیشه به حساب تعارف یا کلیشه گذاشته می شوند و افرادی این جمله ها را بی معنی خرج می کنند؛ ولی واقعا آقای نصیریان بازیگرانی هستند که در هر صحنه که باهاشان هم بازی بودم حس کردم چیزی به من افزوده شد.

    از چی می ترسید؟
    از خیلی چیزها می ترسم. از فضاهای بسته

    آسانسور مثلا؟
    اگر خیلی تنگ و کوچک باشد، یا بیخودی از حرکت بایستد. از هر فضای کوچکی که درش بسته شود. و همیشه این وحشت باهام هست که آن در دیگر باز نشود [مکث]. این یک هراس خیلی عینی است. درباره مسائل مفهومی و ناشناخته مثل مرگ یا آوارگی یا بیماری صحبت نمی کنم.

    اگر بخواهید چیزی را در ظاهرتان تغییر بدهید؟ درواقع آیا از چیزی در ظاهرتان ناراضی هستید؟
    دلم می خواست مژه های پرپشت تری داشتم [می خندد]، ولی دلم هم نمی خواهد بروم اینها را در خودم تغییر بدهم.

    و در خلق و خوتان، آیا چیزی هست که دلتان می خواست جور دیگری می بود؟
    [مکث می کند] دلم می خواست کمتر سخت می گرفتم.

    در زندگی یعنی؟
    در همه چیز. زندگی سخت می شود این طوری. خیلی چیزها در زندگی آن طوری که باید باشد نیست و آن طوری که باید، پیش نمی رود. خیلی چیزها کامل نیستند و تو باید بتوانی این را بپذیری و یک جوری باهاش کنار بیایی. حتی از عدم تکاملش لذت ببری. وقتی این کار را نمی کنی خب سخت می شود همه چیز. شاید شکل دیگری از همان اصول گرایی است که آن اول صحبتش شد و دیگران را هم گاهی ازم شاکی می کند.

    و شکلی از کمال گرایی.
    بله. شاید.

    کلمه ای که دوستش دارید؟
    «رضایت».

    کلمه ای که اذیتتان می کند؟
    «متلک». هر عبارت یا کلمه ای که به کنایه ادا شود. از حرف هایی که به جای این که سرراست گفته شوند به کنایه گفته می شوند متنفرم. از حرف کلفت.

    وسوسه ای که نمی توانید در برابرش مقاومت کنید؟
    وسوسه ای که نتوانم در برابرش مقاومت کنم؟ من پرروام. در برابر همه چیز می توانم مقاومت کنم [می خندد]. اگر کاری به نظرم دلخواه باشد می روم انجامش می دهم. اگر هم نباشد می توانم در برابرش مقاومت کنم. هر چه که باشد.

    منظورم چیزی است که آدم خوشش می آید ولی با خودش فکر می کند خیلی بهتر می بود که خوشش نمی آمد! مثلا این آقای شرلوک هلمز (بندیکت کامبریچ) جایی گفته بود که عاشق تماشای برنامه X Factor است. تماشای می کند ولی همیشه هم بابتش عذاب وجدان دارد.

    آهان. خب آن چیز دیگری است. مثلا خیلی وقت ها ممکن است موسیقی پایی گوش کنم که خودم به سطحش واقفم و می دانم کار جدی ای نیست. ولی بابتش شرمنده نیستم. خب موسیقی کلاسیک هم گوش می کنم. هر دو برایم نوعی محصول کاربردی است. موسیقی سنگین تر برای فعالیت های جدی تر موسیقی سبک و گاهی حتی سخیف برای تمام لحظه هایی که باقی مسائل به اندازه کافی سنگین هستند و آدم نیاز به رهایی دارد. این را ممکن است فقط به خاطر لذتش گوش کنم و از این خجالت نمی کشم.

    سریالی که دوست دارید و می بینید؟
    به «بازی تاج و تخت» تقریبا معتادم. بعد از آن «برکینگ بد» بود که شاهکار بود. «یک» سودربرگ را می بینیم و «مردگان متحرک» را دنبال می کنم. فصل اول «کارآگاه حقیقی» هم از آنهایی بود که بعید می دانم دیگر شبیهش را ببینم.

    و فکر می کنم یک دلیلش حضور متیو مک کانهی در آن بود.
    مک کانهی اصلا آن موجودی است که می توانم بگویم از یک مرزی گذشته است. می دانید، نمی توانم بگویم خدای بازیگری. چون احتمالا نمی توانید این تعبیر را به آن معنی چاپ کنید. ولی آن حد را فقط او دارد. منحصر به فرد و خالق است واقعا.

    و سوال آخر: قهرمان زندگی تان؟
    ندارم.

    یعنی نگاهتان هیچ وقت به دنیا این جوری نبوده؟
    نه. آدم به نظرم تنهاست. خودش است که باید بخواهد و بهترین باشد.

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : هواشناسی

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

     

    سال نام فیلم نقش کارگردان یادداشت و زمان پخش
    ١٣٩۵ فروشنده اصغر فرهادی تمرین پیش از فیلمبرداری
    ۱۳۹۳ مادر قلب اتمی علی احمدزاده
    ۱۳۹۳ استراحت مطلق سمیرا عبدالرضا کاهانی 11شهریور 1394
    ۱۳۹۱ زندگی مشترک آقای محمودی و بانو ساناز روح‌الله حجازی سی و دومین دوره جشنواره فیلم فجر
    ۱۳۹۱ آسمان زرد کم عمق غزل بهرام توکلی ۱۳۹۲
    ۱۳۹۰ پذیرایی ساده لیلا مانی حقیقی ۲۰ بهمن ۱۳۹۰
    ۱۳۹۰ انتهای خیابان هشتم نیلوفر علیرضا امینی فروردین ۱۳۹۱
    ۱۳۸۹ هر چی خدا بخواد پارمیدا نوید میهن‌دوست اولین همکاری با رضا عطاران
    ۱۳۸۸ راز دشت تاران پرستار هاتف علیمردانی
    و محمد لطفعلی
    سال ۱۳۸۹
    ۱۳۸۸ زندگی با چشمان بسته پرستو رسول صدرعاملی شهریور ۱۳۹۰
    ۱۳۸۷ درباره الی الی اصغر فرهادی بهمن ماه ۱۳۸۷
    ۱۳۸۷ تردید مهتاب واروژ کریم مسیحی بیست و هفتمین دوره جشنواره فیلم فجر
    ۱۳۸۶ کنعان مینا مانی حقیقی مهرماه ۱۳۸۷
    ۱۳۸۴ چهارشنبه سوری روحی اصغر فرهادی سال ۱۳۸۴
    ۱۳۸۲ شهر زیبا فیروزه اصغر فرهادی سال ۱۳۸۲
    ۱۳۸۰ من ترانه ۱۵ سال دارم ترانه پرنیان رسول صدرعاملی سال ۱۳۸۰

    عکس ترانه علیدوستی

     

    عکس ترانه علیدوستی

    همسر ترانه علیدوستی

     

     

    همسر ترانه علیدوستی

     

    کلمات کلیدی : انتهای تردید مهتاب واروژ درباره زندگی شهر من هر چهارشنبه سال نام از ترانه محل (انجام (بندیکت (طرفداران) [مکث] [می « «آلیس «باری «بازی «برکینگ «ترانه «خورشید» «مردگان «من «نامه «کار «کارآگاه «یک» » آتیلا آخر آخری آخرین آدم آدمی آرام آرشیو آزاد آزاده آزار آقای آمد آمدم آن آنا آنها آنها، آنهایی آنکه آهنگرانی آوارگی آیا آید آیم ابراهیم ات اتفاق اتفاقا اتفاقی اتمی علی اثر احترام احتمالا احساس احساساتش احساساتی احساسم احمدزاده استراحت ادا ادب ادبی ادبیات اذیت اذیتتان ارتباط ارضای از ازدواج ازش ازم است است است بارها است ترانه است ترجمه است و است پدر است؟ سه استخاره استرس اسمش اسکارلت اش اصغر اصلا اصول اعتقاد اعتقادی افتاد افتاد؟ خب افتد افرادی افراطی افزوده الان البته الله الگویی الی الی اصغر ام ام دلتان اما امتحان امتحانش امروز امین امینی فروردین انتخاب انتشار انتظامی انجام انجامش اند اند یعنی اند، انداخته اندازد اندازه اندوهی انسان انسان، انصاف انیمیشن اهل اهمیت او اوست اوقات اول اولم، اولین اوهارا عزیزترین اپرا اگر ای ایران ایران همسر ایفا ایم این این، اینها اینکه اینگونه با بابت بابتش بار باران باری باز بازدید بازگو بازی بازیکن بازیگر بازیگران بازیگرانی بازیگرم بازیگرها بازیگرها، بازیگری بازیگری، باشد باشد باشد منظورم باشد، باشم باشی باشید؟ باشید؟ آن باشید؟ راستش باعث باقی بالاتر بانو ساناز روح‌الله باهاتان باهاش باهاشان باهام باید باید، بایستد ببری ببینم و بتوانی بخش بخشی بخواد پارمیدا نوید بخوانم بخواهد بخواهید بد» بداخلاق بدم بدهد بدهم بدهم و بدهید؟ بدون بدی بدیل بدین بر برابر برابرش برادرش برای برایش برایم برخوردار برد برداشتن برنامه بروم برگمان، بزرگ بزند بزنم بسته بسته آسانسور بسته پرستو رسول بسیار بعد بعد با بعدها بعید بقا بقیه بلاگفا بلورین به بهتر بهترین بهمن بود بود تئاتر بود کتابی بود مک بود، بود؟ [مکث بودم بودم و بوده بوده، بودید؟ بودید؟ خیلی بودید؟ همین بولانیو بپذیری بپرسم بپرسیم بچه بگردی، بگویم بگویید؟ راز بگیرید بی بیاید خودشیفتگی بیایی بیخودی بیدار بیرون بیش بیشتر بیماری بین بینم بینید کسی بینید؟ به بینیم بیوگرافی بی‌موردی تئاتر تا تاج تاران پرستار هاتف تارخ، تاریخ تاریخی تازه تاست تان تان؟ ندارم یعنی تثبیت تجربه تجربی تحت تحرک تحسینش تحصیلی تحول تخت» تختتان تخصصی تر تراش ترانه تراپی» ترتیب ترجمه ترجیح ترسم ترسید؟ از ترش تری ترین تست تطح تعارف تعبیر تعریف تعیین تغییر تقدیر تقریبا تلوزیون تلویزیون تلویزیون ترانه تلویزیونی تماشای تمام تنها تنهاست تنگ ته تهران، تو توان توانا تواند توانست توانم توانید توست تولد توکلی پذیرایی تکاملش تکنیک تیم ثابت جا جادویی جای جایگاه جایی جدی جدید جز جزو جشنواره جلو جلوتر جلوی جمشید جملات جملاتی جمله جنس جهت جواب جور جوری حاضر حال حالا حالی حبیب حتما حتی حجازی سی حد حذف حرف حرفش حرفه حرکت حس حساب حساس حسن حسی حسین حضور حضوری حق حقیقی حقیقی حقیقی مهرماه حقیقی» حمایت حمید حنا حنا مدرک حناست، حکم حیاتی خاص خاصی خاطر خالق خانه خانگی خانگی ترانه خب خجالت خدا خدای خرج خصوصیت خصوصیتتان خصوصیتم خصوصیتی خلاص خلق خندد] خندد] اصول خندد]، خواست خواستم خوان خواند خوانده خواننده خوانید؟ آن خواهد خوب خوبی خوتان، خود خودت خودتان خودخوری خودش خودشیفته خودشیفتگی خودم خورشید خوشایند خوشحال خوشحال؟ نه خوشحالم خوشش خوشم خیابان خیانت خیلی داده دار دارای دارایی دارد دارد آهان دارد ترانه دارد سبک دارد یعنی دارد یکی دارم دارم ترانه دارم»، دارم، دارند داری دارید دارید؟ «رضایت» کلمه دارید؟ راستش داریم داستان داستان‌های داشت فقط داشتم داشتن داشتن، داشته دانشجوی دانم دانند دانید، دانید؟ فیلم دانیداما دختر دخترم در درباره درخشان درخشش دردسری دردی درس درست درستی درش درواقع درگیر دستخوش دستور دشت دغدغه دفاع دقیقا دقیقاً دلتان دلخواه دلم دلمشغولی دلهره دلگیری دلیلش دلیلی دم دنبال دنده پس دنیا دنیاست دنیای دنیرو دهد دهم دو دوران دوربین وقت دوره دوست دوستان دوستت دوستش دولتی دوم دومین دچار دگراندیش دی دید دید، دیده دیر دیپلم دیگر دیگران دیگری ذهنتان رؤیای را را منظورم رابرت رابطه راست راضی راوی رجوع رحمانیان رحمانیان روز رحمانیان مانفیست رسم اولین رشته رضا رضایی رفتن رفته رنجم رهایی روبرتو رود رود «تکنیکی» روز روزمره روزنامه‌هایی روزهایی روزی روشن روم روی ریاکاری ریسک زد زرد زرنگی زمان زن زند زندگی زندگی؟ عزیزترین زهری زوالت زودرنجم زیاد زیادی زیبا زیبا فیروزه اصغر زیبایی زیر سابق سابقه ساخته ساده لیلا مانی ساز ساعتی سال سالی سایت سبک سخت سخن سخیف سر سراغ سرراست سرعت سرم سریال سریال‌های سطح سطحش سعی سن سنگ سنگین سوال سودربرگ سوری سوری روحی اصغر سکانس سکوت سیاست سیاه سیما سیمرغ سیمین» سینما سینما، سینمایی شان شاهکار شاکی شاید شاید کلمه شایسته شبکه شبیه شبیهش شجاعت، شخصی شخصیت شد شد از شد بازی شد ترانه شد گفتگو شدن شده شدید شرلوک شرمنده شما شناخته شهر شهرزاد شود شود؟ شاید شوم شوند شوید؟ روزهایی شویم دوبله شکل شکلی صاف صبح صحبت صحبتش صحنه صدا صداپیشه صداپیشگی صدای صدرعاملی سال صدرعاملی شهریور صفحات صورت ضعیف طوری ظاهرتان عادت عاشق عبارت عبور عدم عذاب عرصه عزت عصبانی عضو عطاران راز علاج علاقه علاوه علی علیدوستی علیدوستی علیدوستی علیدوستی ترانه علیدوستی زمینه علیدوستی ترانه علیدوستی علاوه علیدوستی فنز علیدوستی  علیدوستی» آخرین علیدوستی، علیمردانی و عمق غزل بهرام عمل عمیق عمیقا عنوان عکاسی، عکس عیب عینی غره غریزی غمگین غیر فتحی فجر آسمان فجر کنعان مینا مانی فرا فراغت، فراهانی فرث فرد فرزند فرزندش فرمائید فرهادی فرهادی یعنی فرهادی بهمن فرهادی تمرین فرهادی سال فرهنگی فروتنی فشار فصل فصل، فضاهای فضای فعال فعالیت فعالیتم فقط فلینی فوت فوتبال فکر فیلترینگ، فیلم فیلم نقش کارگردان یادداشت فیلمبرداری مادر فیلمنامه فیلمهای فیلمهایی فیلمی قبل قبلا قبلاً قبلش قدر قدرت قرار قصه قضاوت قضیه قطعا قلب قلم قهر قهرمان قول لانشت، لحظه لذت لذتش لذتی لطفعلی سال ما ماجرا مادر مادرم مادری مانده، مانی ماه متاسفانه بازیگری متحرک» مترجم تولد متفاوت متنفرم متولد متیو مثل مثلا مثلا؟ اگر مجسمه مجله‌ها مجموعه محجوب، محصول محمد محمودی مخالفت مختلف مخصوصا مدام مدرسه مدرک مدل مربیان مرحله مرداد مردم مرزی مرگ مسئله مسئولیت مسائل مسیحی بیست مشترک مشغول مشهور مصطلحش مطالعه مطلبی مطلق سمیرا عبدالرضا معتادم معتقد معتقدم معدودی معصومیت معمولا معنی مفهومی مقام مقاومت ملی ممکن من منتشر منحصر مند منصور فرزند منطقی منظورتان منظورم مهدی مهر مهم مهمی موازی مواظب موج موجودی موسیقی موفقیت موفقیتتان موقع مونرو» مژه مک می میبیند میدهد میهن‌دوست اولین می‌شوند می‌کنند ناراحتی ناراضی ناشناخته نباشد نباشی نبود نبوده نبوده خب نبوده؟ نه نتوانم نجاتم ندارد ندارم ندارم یعنی ندارید خودخوری نداشت نداشته نزدیکانم نسل نشان نشد) نویسندگی نشده، نشریات نشود نشوی، نصیریان نظر نظرم نفر نقاشی نقدهای نقش نقش» نقشی نمایش نمایی نمی نمی‌کنم نه نه آن نهایت نهایتاً نوزدهمین نوشتم نوشتن نوشتنش نوشته نوع نوعی نویسم نویسم بعضی نویسندگی نویسی نکته نکرده نکنم نکنم می نگاه نگاهتان نگرانی نیاز نیافتن نیز نیست نیست، نیست؛ نیست؟ نه نیستم نیستند نیستی نیفتیم نمایش ها های هایش هایشان هایی هر هراس هست هست؟ نه هستم هستند هستید؟ دلم هستید؟ فکر هشتم نیلوفر علیرضا هفتمین هلمز هم همان همسر همه همچنان همکاری همکلاس همیشه همین هنرستان هنرمندان هنرپیشه هنوز هواشناسی هیچ و واردی واقعا واقعا و واقعیت واقفم واکنش وبلاگ وبلاگش وبگاه وجد وجدان وجه وجهش وجود وحشت ورطه وقت وقتی ولی ونه وی پائین پارادیزو پایی پخش پخش ١٣٩ فروشنده اصغر پدر پدرش پذیرفت پذیرفته پذیری پرروام پرستویی، پرنیان رسول پرویز پرپشت پزشکی پس پسیانی پویا پگاه پی پیانو پیش پیچیدگی چاپ چایی چشم چشمان چند چه چهارشنبه چهارشنبه‌سوری چهره چو چون چی چیز چیزها چیزهایی چیزی چیست؟ کار کاراکتر کاربردی کارتان کارم کارنامه کارنینا، کارگردان کاری کافی کالین کامبریچ) کامل کامپیوتر کانهی کاهانی شهریور کتاب کتابخانه کدام کرد کرد ترانه کردم کردن کردند ترانه کرده کرده اولین کرده‌ام کریم کسانی کسی کشم سریالی کشور کلا کلارینت، کلاسهای کلاسیک کلفت وسوسه کلمه کلیشه کم کمال کمتر کمک کمکم کمیته کنار کنایه کند کند و کند بله کند] کند؟ «متلک» کنعان کنم کنم اگر کنم و کنم کدام کنم گاهی کنم، کنم؟ کنند کنند من کنند؛ کننده کنون کنونی کنی کنید کنید، کنید؛ کنید؟ کنید؟ [می کنید؟ هیچ کنید؟ وسوسه کنیم که کوتاه کوثری کودتای کودکی کورت کوچک کوچکی کیت کیشلوفسکی گات گام گاه گاهی گذاشته گذرانده گذشته گرا گرای گرایی گرایی بله گرایی؟ گردد گردن گرفت گرفتم در گرفته گرفتیم گروه گریه گزیده گسترده گفت گفتن گفته گفته‌ام گلستان، گلشیفته گه گوش گوید گویم گویی گیری یا یاد یادش یعنی یعنی؟ در یوگا یک یکی

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “ترانه علیدوستی”

    دیدگاه ها بسته شده اند.