حضرت محمد

مجموعه: دینی و مذهبی

حضرت محمد

حضرت محمد

 

آیا نام حضرت محمد(ص) در تورات و انجیل آمده است؟

گفته می شــود آیاتی در تورات و انجیل کــه نشانه های حضرت محمد(ص) بــه آن اطلاق می شود؛ غیر واضح هستند و دقیقاً نمی توان گــفــت منظور آن حضرت محمد(ص) اســت چــون ایــن نشانه ها بر حضرت عیسی(ع) هم منطبق است.

به گزارش خبرنگار مهر؛ پرسشی در خصوص پیامبر عظیم الشان اسلام توسط مرکز پاسخگویی بــه شبهات حوزه علمیه مورد بررسی قرار گرفته اســت کــه متن سوال و پاسخ آن از نظر می گذرد.

پرسش: آیاتی در تورات و انجیل کــه نشانه های حضرت محمد(ص) بــه آن اطلاق می شود؛ کمی غیر واضح هستند و دقیقاً نمی شــود گــفــت حضرت محمد(ص) منظور می باشد. چــون ایــن نشانه ها بر حضرت عیسی(ع) هم منطبق است؟

پاسخ: قبل از پرداختن بــه ایــن مطلب کــه در تورات و انجیل بــه آمدن پیامبر اسلام بشارت داده شده و اسمی از آن حضرت در ایــن کتاب ها آمده اســت یــا خیر؛ توجه بــه ایــن تذکر لازم می باشد کــه اعتقادات هــر انسان بــایــد مبتنی بــه دلایل متقن و معیارهای عقل باشد و ایــن نوع اعتقاد از رجوع و مطالعه بــه آموزه های ادیان مختلف و بــا مقایسه ‌ی آنها امکان پذیر می باشد.

ثانیا؛ نه عقل و نه هیچ دینی نگفته اســت کــه حقانیت دین اسلام متوقف بر وجود اسم پیامبر اسلام(ص) در کتاب تورات و انجیل است. هــر چند وجود اسم پیامبر اسلام در ایــن کتاب ها بر پیروان ایــن دو کتاب حجت می باشد و آنان را ملزم بــه پیروی از دین اسلام می گرداند. بنابراین نبود اسم پیامبر و ابهام در اسامی موجود در ایــن کتابها دلیل تزلزل اعتقادات یک مسلمان کــه عقایدش را از معیارهای عقل بــه دست آورده است؛ نمی تواند باشد.

ثالثا؛ نوید و بشارت آمدن پیامبر اسلام(ص) بــه تصریح قرآن کریم در تورات و انجیل ذکر گردیده و مشخصاتش چنان بوده کــه وقتی اهل کتاب آن حضرت را دیدند؛ شناختند و همان پیامبری را یافتند کــه حضرت موسی و عیسی(ع)  بشارتش را داده بودند. (۱)

بنابراین اسم پیامبر اسلام و بشارت بــه نبوت آن حضرت در کتاب های انجیل و تورات اصلی بــه شکل فراوان و آشکار وجود داشته اســت کــه در اثر تحریف ایــن دو کتاب؛ ایــن موارد حذف شده اند ولــی در عین حال مطالبی در انجلیل و تورات وجود دارد کــه بر غیر پیامبر اسلام قابل انطباق نمی باشد کــه بــه صورت مختصر ایــن موارد را ذکر می کنیم:

در کتاب تورات امروزی می خوانیم: حضرت موسی(ع) بــه بنی اسرائیل فرمود: و خداوند بــه من گفت؛ آن چــه گــفــت و نیکو گــفــت پیامبری را بــرای بنی اسرائیل از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم کــرد و کلام خود را بــه دهانش خواهم گذاشت و هــر آنچه بــه او امر کنم بــه بنی اسرائیل خواهد گــفــت و هــر کس کــه سخنان مرا کــه او بــه اسم من می گوید نشنود من از او مطالبه خواهم کرد. (۲)

آنچه مسلم اســت ایــن پیامبر حضرت محمد(ص) اســت نه حضرت عیسی(ع)؛ چرا کــه تورات حضرت اسماعیل را برادر بنی اسرائیل معرفی کرده و پیامبری کــه از نسل اسماعیل مبعوث شده حضرت خاتم الانبیا(ص) می باشد نه حضرت عیسی(ع). بقیه جانشینان حضرت موسی(ع) نــیــز از نسل حضرت اسحاق و بنی اسرائیل بودند.

در سفر پیدایش تورات آمده است: فرشته خدا بــه هاجر فرمود: … اینک تو حامله هستی و پسری خواهی زایید؛ نام او را اسماعیل بگذار؛ چــون خداوند آه و ناله تو را شنیده است؛ پسر تو وحشی خواهد بود و بــا برادران خود سر ناسازگاری خواهد داشت. (۳)

باز می خوانیم: و اعقاب و فرزندان اسماعیل دایماً بــا برادران خود در جنگ بودند. (۴) بنابراین بــه روشنی پیداست کــه بنی اسرائیل از نسل حضرت اسحاق برادر حضرت اسماعیل هستند و همواره بــا اسماعیل در اختلاف بودند و طبق تورات پیامبری کــه خواهد آمد از نسل حضرت اسماعیل اســت و رسول گرامی اسلام (ص) نــیــز از نسل حضرت اسماعیل می باشند.

اینک بــه بیان آیاتی از انجیل یوحنّا می پردازیم:  «من از پدر خواهم خواست و او پارقلیطای دیگری بــه شما خواهد داد کــه تــا ابد بــا شما باشد.»(۵)؛   «چون بیاید آن پارقلیطا کــه من ســوی شما خواهم فرستاد از جانب پدر؛ روح راستی کــه از جانب پدر می آید او درباره من شهادت خواهد داد. (۶)»؛   «لیکن من راست می گویم بــه شما؛ کــه شما را مفید اســت کــه اگــر من نروم پارقلیطا ســوی شما نخواهد آمد امــا اگــر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد.»؛   «و چــون او بیایدجهان را بــه پرهیز از گناه و صدق و انصاف ملزم خواهد کــرد …»؛   «… و چــون او بیاید شما را بــه تمام راستی ارشاد خواهد نمود زیــرا کــه او از پیش خود چیزی نخواهد گــفــت و هرچه خواهید شنید خواهد گــفــت و شما را بــه آینده خبر خواهد داد.»؛   «و او مرا جلال خواهد داد.»؛  هــر آنچه پدر دارد از آنِ من اســت از همین سبب گفتم کــه آنچه از من اســت خواهد یافت و شما را خبر خواهد داد.»(۷)

پارقلیطا معرب کلمه پاریکلتوس اســت کــه معنی آن در فارسی بسیار ستوده و در عربی احمد و محمد می شود.
قبل از اسلام در ایــن کــه پارقلیطا پیامبر موعود انجیل اســت هیچ اختلافی بین علمای مسیح و مفسرین انجیل وجود نداشته اســت حــتـی افرادی از مسیحیان خود را موعود انجیل خواندند و بــه ایــن لفظ تمسک جستند. ولیم میور در کتاب خود کــه در تاریخ ۱۸۴۸ میلادی نوشته اســت آورده کــه فردی از آسیای صغیر بنام «منتس» دعوی رسالت کــرد و خود را پارقلیطای موعود انجیل خواند و گروهی هم وی را پذیرا شدند(۸)

اما علمای مسیحی بعد از اسلام وقتی بــه ایــن آیات رسیدند فارقلیطا را بمعنی پاراکلتوس؛ کــه بمعنی تسلی دهنده اســت و بر روح القدس اطلاق می شــود ترجمه کــردنــد تــا بشارت ظهور محمدی را محو نمایند.  لکن می توان بــه ادله متعددی ثابت کــرد کــه فارقلیطا؛ روح القدس نـیـسـت بـلـکـه همان پیامبر موعود اســت کــه حضرت محمد باشد و نظریه علمای مسیحی مردود اســت زیــرا آیات نقل شده بشارت از ظهور کسی پــس از حضرت عیسی مسیح(ع) می دهد که:

الف) آمدن او مشروط بــه رفتن مسیح بوده و آمدن روح القدس مشروط بــه چنین شرطی نبوده اســت زیــرا روح القدس بارها قبل از آن بــه حضور حضرت مسیح رسیده و پیام الهی آورده اســت و اگــر چنین باشد سخن حضرت مسیح لغو خواهد بود کــه فرمود تــا من باشم او نخواهد آمد.

ب) او پارقلیطای دیگری اســت کــه بــرای همیشه و تــا انقراض جهان شخصیت و آئین اش بر بشریت حکومت می کند. اگــر پارقلیطا روح القدس باشد پارقلیطای دیگر روح القدس دیگر اســت و ایــن مطلب اعتقادات خود مسیحیان را زیر سؤال می برد کــه می گویند خدا در سه جزء پدر و پسر و روح القدس جلوه گر است. زیــرا عده اقانیم را از ۳ بــه ۴ و بیشتر افزایش می دهد و ایــن خود مخالف تثلیث مورد ادعای آنهاست.

ج) وی درباره مسیح شهادت داده او را تصدیق خواهد کرد. اگــر روح القدس باشد لازم می آید کــه او بر افرادی غیر از انبیاء الهی هم نازل شــود و اینکه او آئین مسیح را تکمیل و ناگفته های او را بیان خواهد نمود و آن حضرت را جلال و شکوه خواهد بخشید بــه بداهت عقل واضح اســت کــه تکمیل آئین مسیح بر عهده پیامبران اســت نه روح القدس کــه از ملائکه اســت و اگــر قرار بود روح القدس ایــن وظیفه را انــجـام دهد دیگر چــه نیازی بــه هــر کدام از انبیاء الهی بود.

د) روح القدس رئیس جهان نـیـسـت زیــرا ریاست معنوی و روحانی بعهده انبیاء اســت و روح القدس بر مردم نازل نمی شود؛ تــا مردم را بــه چیزی ملزم و از چیزی باز دارد.

با نگاهی بــه سیره و خصوصیات اسلامی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می بینیم تمام ایــن ویژگی ها کــه حضرت عیسی(ع) اشاره کرده و بــه مسیحیان سفارش پیروی از او نموده در پیامبر اسلام جمع اســت مانند:

۱) پیامبر اسلام همچو عیسی بشر و پیامبر است.
۲) از لقب های حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ رئیس الخلائق یعنی رئیس جهان است.
۳) در قرآن بارها بــه حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ و حقانیتش در رسالت گواهی داده است.
۴) هیچ گاه از پیش خود سخن نمی گوید و هــر چــه می گوید وحی الهی اســت کــه توسط جبرئیل از خداوند دریافت کرده است.
۵) بــه امور آینده هم خبر داده اســت همانند غلبه روم در اول سوره روم. و نــیــز روایاتی کــه بر حوادث آخر الزمان دلالت دارند.

نتیجه ایــن کــه در ادیان آسمانی بــه آمدن پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بشارت هایی داده بودند و قرآن بارها در مذمت یهود و نصاری ایــن نکته را تاکید کرده اســت کــه آنها پیامبر را بــه مانند فرزندان خویش می شناختند ولــی آنان پــس از روشن شدن حقانیت پیامبر اسلام از پیروی وی سرباز زدند و بــه بیراهه رفتند. (۹)

البته در انجیل برنابا کــه در نزد مسیحیان رسمیت ندارد و در کنفرانس نیقیه(۳۲۵ م) بــا اناجیل بیشمار دیگر توسط کنستانتین امپراطور تازه مسیحی شده روم باطل اعلام شــد خیلی آشکار از نبوت پیامبر اسلام سخن گفته شده اســت کــه در قسمتِ از ایــن انجیل چنین آمده است: رئیس کاهنان و والی رومان و هیرودس پادشاه نزد عیسی آمدند (با تمام تواضع تــا جائی کــه رئیس کاهنان می خواست در مقابل حضرت سجده کند) و بعد از گفتگوهای متعدد و مختلف کاهن اعظم در مورد مسیا پیامبر موعود تورات از حضرت سؤالاتی کرد. (۱۰)

کاهن در جواب گــفــت کــه در کتاب موسی نوشته شده کــه زود باشد کــه خدای ما بــرای ما مسیا را کــه خواهد آمد می فرستد تــا خبر دهد ما را بــه آنچه خدا می خواهد و رحمت خدا را بــرای جهان خواهد آورد؛ از ایــن رو امیدوارم از تو کــه راستی را بفرمائی آیا تو مسیای خدا هستی کــه منتظر اوئیم. «یسوع «عیسی» در جواب فرمود حقا کــه خدا ایــن چنین وعده داده و لیکن من او نیستم زیــرا کــه او پیش از من آفریده شده و بعد از من خواهد آمد …»(۱۱)

در آیات بعد تــا انتهای فصل نود و شش حضرت عیسی از اینکه بعد از او وی را خدا و پسر خدا خواهند خواند غمگین می شــود و کاهن و والی رومان و هیرودس پادشاه سعی بر تسلی دادن عیسی(ع) می کـنـنـد کــه ایشان در جواب می فرمایند:  «و لیکن تسلی من همان در آمدن پیامبری اســت کــه هــر اعتقاد دروغ را درباره من از میان خواهد برد و آئین او امتداد خواهد یافت و هــمــه جهان را فرا خواهد گرفت زیــرا کــه خدا بــه پدر ما ابراهیم چنین وعده داده. همانا آنچه مرا تسلی می دهد آنست کــه آئین او را هیچ نهایتی نـیـسـت زیــرا خدا او را درست نگهداری خواهد فرمود.» کاهن گــفــت آیا بعد از او پیغمبران خواهند آمد. یسوع در جواب فرمود «بعد از او پیغمبران راستگوی نخواهند آمد».

آن وقت کاهن پرسید بــه چــه نامیده می شــود و کدام اســت آن علامتی کــه آمدن او را اعلام می نماید. حضرت در جواب فرمود: «همانا نام مبارک او محمد است. آن وقت جمهور مردم صدای خود را بلند کرده گـفـتـنـد ای خدا بفرست بــرای ما پیغمبر خود را ای محمد بیا زود بــرای خلاصی جهان.»(۱۲)

هر چند ما توضیحات را کافی می دانیم امــا تیمناً و تبرکاً نقلی هم از کتاب حضرت ادریس(ع) بطور خلاصه نقل می کنیم. کتابی از حضرت ادریس(ع)  در لندن سال ۱۸۹۵ بــه لغت سریانی بــه چاپ رسیده کــه اکنون نــیــز موجود اســت در صفحات ۵۱۴ و ۵۱۵ آن آمده است: در حضور حضرت ادریس(ع) بین شاگردان حضرت ادریس بحث شــد کــه افضل مخلوقات الهی چــه کسانی هستند. برخی گـفـتـنـد آدم. برخی گفتند: ملائکه. گروهی هم گفتند: جبرئیل(روح القدس) بحث بــه درازا و جدل کشید.

حضرت ادریس(ع) فرمود: وقتی خدا مرا آفرید و از روح خود در من دمید و من درست نشستم عرض اعظم الهی را دیدم و پنج شبح نورانی را نگریستم کــه در عرش هویدا اســت در نهایت عظمت و جلال؛ جمال و کمال و حسن و ضیاء و بهاء و نورشان مرا غرق در حیرت کرد.

عرض کردم خدایا ایــن انوار بــا عظمت و جَلال کیانند خطاب رسید اینها اشرف مخلوقات من و واسطه بین من و سایر آفریدگانند اگــر اینها نبودند من ترا نمی آفریدم و نه آسمان و زمین نه بهشت و جهنم نه کتاب نه آفتاب و ماه؛ عرض کردم نام اینها چیست؟ خطاب رسید: بساق عرش بنگر.
نگریستم دیدم ایــن پنج نام مبارک نوشته شده: پارقلیطا (محمد) ایلیا (علی) طیطه(فاطمه) شبر(حسن) شَپبیر(حسین).

و نــیــز نوشته بود: ای مخلوقات من مرا پرستش کنید کــه نـیـسـت خدایی غیر از من.  ایــن کتاب مورد قبول کلیساهای معتبر جهان است.

پاورقی:

۱. رک: بقره:۱۴۶؛ انعام:۱۹؛ اعراف:۱۵۷؛ صف:۶.
۲. کتاب مقدس؛ عهد عتیق؛ سفر تثنیه؛ ب ۱۸: ش ۱۹ و ۱۸.
۳. همان؛ سفرپیدایش؛ ب ۱۶؛ ش ۱۰ ـ ۱۱.
۴. همان؛ ب ۲۵؛ ش ۱۷.
۵. انجیل یوحنا؛ باب چهارده؛ آیه ۱۶؛
۶. همان؛ آیه ۲۶.
۷. انجیل یوحنا؛ باب ۱۶؛ آیات ۷ تــا ۱۵.
۸. بشارات عهدین؛ محمد صادقی؛ دارالکتب الاسلامیه؛ چاپ چهارم؛ تهران؛ ص ۲۳۱.
۹. رک: بقره:۱۴۶؛ انعام:۱۹؛ اعراف:۱۵۷؛ صف:۶ و…
۱۰. مشروح گفتگوهای آنها از فصل نود و سه تــا نود و پنج آمده است.
۱۱. انجیل برنابا؛ ترجمه حیدر قلیخان قزلباش سردار کابلی؛ دفتر نشر الکتاب بهار ۶۲؛ فصل نود و شش؛ آیات ۴۰۳ و ۵.
۱۲. همان آیات ۵؛ ۶؛ ۷؛ ۸ و فصل نود و هفت آیات؛ ۱۴؛ ۱۸؛ ۱۹.

 

زندگینامه حضرت محمد

 

زندگینامه حضرت محمد

 

نام: محمد بن عبد الله

حضرت محمد (ص) در تورات و برخى کتب آسمانى «احمد» نامیده شده است. آمنه؛ دختر وهب؛ مادر حضرت محمد (ص) پیش از نامگذارىِ فرزندش توسط عبدالمطلب بــه محمّد؛ وى را «احمد» نامیده بود.

کنیه حضرت محمد (ص): ابوالقاسم و ابوابراهیم.

القاب حضرت محمد (ص): رسول اللّه؛ نبى اللّه؛ مصطفى؛ محمود؛ امین؛ امّى؛ خاتم؛ مزّمل؛ مدّثر؛ نذیر؛ بشیر؛ مبین؛ کریم؛ نور؛ رحمت؛ نعمت؛ شاهد؛ مبشّر؛ منذر؛ مذکّر؛ یس؛ طه‏ و…

منصب حضرت محمد (ص): آخرین پیامبر الهى؛ بنیان‏گذار حکومت اسلامى و نخستین معصوم در دین مبین اسلام.

تاریخ ولادت حضرت محمد (ص): روز جمعه؛ هفدهم ربیع الاول عام الفیل برابر بــا سال 570 میلادى (به روایت شیعه). بیشتر علماى اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول آن سال دانسته ‏اند.

عام الفیل؛ همان سالى اســت کــه ابرهه؛ بــا چندین هزار مرد جنگى از یمن بــه مکه یورش آورد تــا خانه خدا (کعبه) را ویران سازد و همگان را بــه مذهب مسیحیت وادار سازد؛ امــا او و سپاهیانش در مکه بــا تهاجم پرندگانى بــه نام ابابیل مواجه شده؛ بــه هلاکت رسیدند و بــه اهداف شوم خویش نایل نیامدند. آنان چــون سوار بر فیل بودند؛ آن سال بــه سال فیل (عام الفیل) معروف گشت.

محل تولد حضرت محمد (ص): مکه معظمه؛ در سرزمین حجاز (عربستان سعودى کنونى).

نسب پدرى حضرت محمد (ص): عبدالله بن عبدالمطلب (شیبه الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّى بن کلاب بن مرّه بن کعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر (قریش) بن کنانه بن خزیمه بن مدرکه بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.

حضرت محمد (ص) روایت شده اســت کــه هرگاه نسب من بــه عدنان رسید؛ همان جا نگاه دارید و از آن بالاتر نروید. امــا در کتاب‏هاى تاریخى؛ نسب آن حضرت تــا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده اســت کــه فاصله بین عدنان تــا حضرت اسماعیل؛ فرزند ابراهیم خلیل الرحمن(ع) بــه هفت پشت مى‏رسد.

مادر حضرت محمد (ص): آمنه؛ دختر وهب بن عبد مناف.

این بانوى جلیل القدر؛ در طهارت و تقوا در میان بانوان قریشى؛ کم‏ نظیر و سرآمد همگان بود. وى پــس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و بــه روایتى شش سال زندگى کــرد و سرانجام؛ در راه بازگشت از سفرى کــه بــه همراه تنها فرزندش؛ حضرت محمّد(ص) و خادمه‏اش؛ ام ایمن جهت دیدار بــا اقوام خویش عازم یثرب (مدینه) شده بود؛ در مکانى بــه نام «ابواء» بدرود حیات گــفــت و در همان جا مدفون گشت.

و چــون عبدالله؛ پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و بــه روایتى هفت ماه) پیش از ولادت فرزندش از دنیا رفته بود؛ کفالت آن حضرت را جدش؛ عبدالمطلب بــه عهده گرفت. نخست وى را بــه ثویبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تــا وى را شیر دهد و از او نگه‏دارى کند؛ امــا پــس از مدتى وى را بــه حلیمه؛ دختر عبدالله بن حارث سعدیه واگذار کرد. حلیمه گرچه دایه آن حضرت بود؛ امــا بــه مدت پنج سال براى وى مادرى کرد.

مدت رسالت و زمامدارى حضرت محمد (ص): از 27 رجب سال چهلم عام الفیل (610 میلادى)؛ کــه در سن چهل سالگى بــه رسالت مبعوث شده بود؛ تــا 28 صفر سال یازدهم هجرى؛ کــه رحلت فرمود؛ بــه مدت 23 سال عهده‏دار امر رسالت و نبوت بود. حضرت محمد (ص)  علاوه بر رسالت؛ بــه مدت ده سال امر زعامت و زمامدارى مسلمانان را پــس از مهاجرت بــه مدینه طیبه بر عهده داشت.

همسران حضرت محمد (ص):
1. خدیجه بنت خویلد.

2. سوده بنت زمعه.

3. عایشه بنت ابى بکر.

4. امّ شریک بنت دودان.

5. حفصه بنت عمر.

6. ام حبیبه بنت ابى سفیان.

7. امّ سلمه بنت عاتکه.

8. زینب بنت جحش.

9. زینب بنت خزیمه.

10. میمونه بنت حارث.

11. جویریه بنت حارث.

12. صفیّه بنت حىّ بن اخطب.

نخستین زنى کــه افتخار همسرى حضرت محمد (ص) را یافت؛ خدیجه بنت خویلد بود. حضرت محمّد(ص) پیش از رسیدن بــه مقام رسالت؛ در سن 25 سالگى بــا ایــن بانوى بزرگوار ازدواج نمود.

خدیجه کبرى (س) بــا موقعیت و اموال خویش؛ خدمات شایانى بــه پیامبر اکرم(ص) در اظهار رسالتش کرد. ایــن بانوى بزرگ؛ از افتخارات زنان عالم اســت و در ردیف بانوان قدسى؛ همانند مریم و آسیه؛ قرار دارد. حضرت محمد (ص) بــه احترام خدیجه کبرى (س) تــا هنگامى کــه وى زنده بود؛ بــا هیچ زن دیگرى ازدواج نکرد. همو بود کــه دردها و رنج‏هاى پیامبر(ص) را؛ کــه سران شرک و کفر متوجه آن حضرت مى‏کردند؛ تسلّى داده و او را در رسالت و نبوتش یارى می‏داد.

خدیجه کبرى(س) بــه خاطر مقام و منزلتى کــه در اسلام بــه دست آورده بود؛ مورد لطف و عنایت مخصوص پروردگار جهانیان قرار گرفت. بــه همین جهت روزى جبرئیل امین بــه محضر پیامبر اکرم(ص) شرفیاب شــد و گفت: اى محمد! سلام خدا را بــه همسرت خدیجه برسان. پیامبر اکرم(ص) بــه همسرش فرمود: اى خدیجه! جبرئیل امین از جانب خداوند متعال بــه تو سلام مى‏رساند. خدیجه گفت: «اللّه السّلام و منه السّلام و على جبرئیل السّلام».

حضرت خدیجه (س) در ایام همسرى بــا حضرت محمد (ص) از احترام ویژه رسول‏ خدا(ص) برخوردار بود و پیامبر(ص) نــیــز همسرى مهربان و وفادار براى او بود. آن حضرت پــس از وفات خدیجه (در رمضان سال دهم بعثت) همواره از او بــه نیکى یاد می‏کرد.

از عایشه؛ سومین حضرت محمد (ص)؛ روایت شده است:
«کانَ رَسُولُ اللّهِ(ص) لایَکادُ یَخْرُجُ مِنَ الْبَیْتِ حَتّى یَذْکُرَ خَدیجَهَ فَیَحْسَنُ الثَّناءِ عَلَیْها؛ فَذَکَرها یَوْماً مِنَ الْاَیّامِ فَادْرَکَتْنی الْغَیْرهَ؛ فَقُلْتُ: هَلْ کانَتْ اِلاّ عَجُوزاً وَقَدْ اَبْدَلَکَ اللّهُ خَیْراً مِنْها؛ فَغَضَبَ حَتّى‏ اهْتَزَّ مَقْدَمُ شَعْرِهِ مِنَ الغَضَبِ‏. (1)

حضرت محمد (ص) هیچ‏گاه از خانه بیرون نمی‏رفت مگر ایــن کــه یادى از خدیجه مى‏کرد و از او بــه نیکى نام مى‏برد. یک روز کــه حضرت محمد (ص) از خدیجه (س) یاد کرده و خوبى‏هاى او را بیان میکرد؛ غیرت زنانگى بر من غالب شــد و بــه پیامبر(ص) گفتم: آیا او یک پیرزن بیشتر بود و حال آن کــه خداوند بهتر از آن (یعنى عایشه) را بــه تو داده است؟ پیامبر اکرم(ص) از ایــن گفتار من؛ خشمگین شد؛ بــه طورى کــه موهاى جلوى سرش از شدت خشم بــه حرکت درآمد.

زندگی نامه حضرت محمد (ص)

فرزندان حضرت محمد (ص):
الف) پسران ان حضرت محمد (ص):
1. قاسم. او پیش از بعثت پیامبر اکرم(ص) تولد یافت. از ایــن رو پیامبر(ص) را ابوالقاسم نامیدند.

2. عبدالله. ایــن کودک چــون پــس از بعثت بــه دنیا آمده بود؛ وى را «طیّب» و «طاهر» مى‏گفتند.

3. ابراهیم. او در اواخر سال هشتم هجرى متولد شــد و در رجب سال دهم هجرى وفات یافت.

عبدالله و قاسم از خدیجه کبرى (س) و ابراهیم از ماریه قبطیه متولد شدند. وهرسه آنان در سنین کودکى از دنیا رفتند.

ب) دختران حضرت محمد (ص):

1. زینب (س). 2. رقیه (س). 3. ام کلثوم (س). 4. فاطمه زهرا (س).

دختران حضرت محمد (ص) همگى از حضرت خدیجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پیش از رحلت آن حضرت؛ از دنیا رفته بودند. تنها فرزندى کــه از آن حضرت در زمان رحلتش باقى مانده بود؛ فاطمه زهرا(س)؛ آخرین دختر وى بود. ایــن بانوى مکرّمه؛ افتخار بانوان عالم؛ بـلـکـه هــمــه انسان‏ها و مورد تقدیس و تکریم فرشتگان عرشى است. همو اســت کــه مادر سبطین و امّ الأئمه المعصومین(ع) است.

گرچه پیامبر اسلام(ص) بــه تمام خاندان مؤمن خویش علاقه‏مند بود؛ امــا در میان همسرانش بیش از همه؛ بــه خدیجه کبرى (س) و در میان فرزندانش بیش از همه؛ بــه فاطمه زهرا (س) علاقه‏مند بوده و اظهار محبت و لطف میفرمود.

زندگی نامه حضرت محمد (ص)

آغاز بعثت حضرت محمد (ص):
محمد امین ( ص ) قبل از شب 27 رجب در غار حرا بــه عبادت خدا و راز و نیاز بــا آفریننده جهان می پرداخت و در عالم خواب رؤیاهایی می دید راستین و برابر بــا عالم واقع ... روح بزرگش بــرای پذیرش وحی – کم کم – آماده می شــد .

درآن شب بزرگ جبرئیل فرشته وحی مأمور شــد آیاتی از قرآن را بر محمد ( ص ) بخواند و او را بــه مقام پیامبری مفتخر سازد ... سن محمد ( ص ) در ایــن هنگام چهل سال بود ... در سکوت و تنهایی و توجه خاص بــه خالق یگانه جهان جبرئیل از محمد ( ص ) خواست ایــن آیات را بخواند : ” اقرأ باسم ربک الذی خلق ... خلق الانسان من علق ... اقرأ وربک الاکرم ... الذی  علم بالقلم ... علم الانسان ما لم یعلم ” ... یعنی : بخوان بــه نام پروردگارت کــه آفرید ... او انسان را از خون بسته آفرید ... بخوان بــه نام پروردگارت کــه گرامی تر و بزرگتر اســت ... خدایی کــه نوشتن بــا قلم را بــه بندگان آموخت ... بــه انسان آموخت آنچه را کــه نمی دانست .

حضرت محمد (ص) – از آنجا کــه امی و درس ناخوانده بود – گــفــت : من توانایی  خواندن ندارم ... فرشته او را سخت فشرد و از او خواست کــه ” لوح ” را بخواند ... امــا همان جواب را شنید – در دفعه سوم – محمد ( ص ) احساس کــرد می تواند ” لوحی ” را کــه در دست جبرئیل اســت بخواند ... ایــن آیات سرآغاز مأموریت بسیار توانفرسا و مشکلش بود .

جبرئیل مأموریت خود را انــجـام داد و محمد ( ص ) نــیــز از کوه حرا پایین آمد و بــه ســوی خانه خدیجه رفت ... سرگذشت خود را بــرای همسر مهربانش باز گــفــت ... خدیجه دانست کــه مأموریت بزرگ ” محمد ” آغاز شده اســت ... او را دلداری و دلگرمی داد و گــفــت : ” بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمی دارد زیــرا تو نسبت بــه خانواده و بستگانت مهربان هستی و بــه بینوایان کمک می کنی و ستمدیدگان را یاری می نمایی ” ... ســپــس محمد ( ص ) گــفــت : ” مرابپوشان ” خدیجه او را پوشاند .

حضرت محمد (ص) اندکی بــه خواب رفت ... خدیجه نزد ” ورقه بن نوفل ” عمو زاده اش کــه از دانایان عرب بود رفت ؛ و سرگذشت محمد ( ص ) را بــه او گــفــت ... ورقه در جواب دختر عموی خود چنین گــفــت : آنچه بــرای محمد ( ص ) پیش آمده اســت آغاز پیغمبری  اســت و ” ناموس بزرگ ” رسالت بر او فرود می آید ... خدیجه بــا دلگرمی بــه خانه برگشت .

معراج حضرت محمد (ص):
پیش از هجرت بــه مدینه کــه در ماه ربیع الاول سال سیزدهم بعثت اتفاق افتاد؛ دو واقعه در زندگی حضرت محمد (ص) پیش آمد کــه بــه ذکر مختصری از آن می پردازیم : در سال دهم بعثت “معراج ” پیغمبر اکرم (ص ) اتفاق افتاد و آن سفری بود کــه بــه امر خداوند متعال و بهمراه امین وحی (جبرئیل ) و بر مرکب فضا پیمایی بــه نام “براق ” انــجـام شد.

حضرت محمد (ص) ایــن سفر بــا شکوه را از خانه ام هانی خواهر امیر المومنین علی (ع ) آغاز کــرد و بــا همان مرکب بــه ســوی بیت المقدس یــا مسجد اقصی روانه شد؛ و از بیت اللحم کــه زادگاه حضرت مسیح اســت و منازل انبیا (ع ) دیدن فرمود.

سپس سفر آسمانی خود را آغاز نمود و از مخلوقات آسمانی و بهشت و دوزخ بازدید بــه عمل آورد؛ و در نتیجه از رموز و اسرار هستی و وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بی پایان حق تعالی آگاه شــد و بــه “سدره المنتهی ” رفت و آنرا سراپا پوشیده از شکوه و جلال و عظمت دید. ســپــس از همان راهی  کــه آمده بود بــه زادگاه خود “مکه ” بازگشت و از مرکب فضا پیمای خود پیش از طلوع فجر در خانه “ام هانی ” پائین آمد.

به عقیده شیعه ایــن سفر جسمانی بوده اســت نه روحانی چنانکه بعضی  گفته اند. در قرآن کریم در سوره “اسرا” از ایــن سفر بــا شکوه بدین صورت یاد شده اســت : “منزه اســت خدایی کــه شبانگاه بنده خویش را از مسجد الحرام تــا مسجد اقصی کــه اطراف آن را برکت داده اســت سیر داد؛ تــا آیتهای  خویش را بــه او نشان دهد و خدا شنوا و بیناست “. در همین سال و در شب معراج خداوند دستور داده اســت کــه امت پیامبر خاتم (ص ) هــر شبانه روز پنج وعده نماز بخوانند و عبادت پروردگار جهان نمایند؛ کــه نماز معراج روحانی مومن اســت .

اصحاب و یاران حضرت محمد (ص):
پیامبر اسلام(ص) چــه در مکّه معظمه و چــه در مدینه؛ داراى اصحاب و یاران باوفایى بود کــه برخى از آنان پیش از آن حضرت و برخى دیگر پــس از ایشان از دنیا رفتند و تعداد آنان بــه هزاران نفر مى‏رسد. در ایــن جا بــه نام برخى از صحابه مشهور آن حضرت اشاره می‏شود:

1. على بن ابى‏طالب(ع).

2. ابوطالب بن عبد المطلب.

3. حمزه بن عبدالمطلب.

4. جعفربن ابى‏طالب.

5. عباس بن عبدالمطلب.

6. عبداللّه بن عباس.

7. فضل بن عباس.

8. معاذبن جبل.

9. سلمان فارسى.

10. ابوذر غفارى (جندب بن جناده).

11. مقداد بن اسود.

12. بلال حبشى.

13. مصعب بن عمیر.

14. زبیر بن عوام.

15. سعد بن ابى وقاص.

16. ابو دجانه.

17. سهل بن حنیف.

18. سعد بن معاذ.

19. سعد بن عباده.

20. محمد بن مسلمه.

21. زید بن ارقم.

22. ابو ایوب انصارى.

23. جابر بن عبدالله انصارى.

24. حذیفه بن یمان عنسى.

25. خالد بن سعید اموى.

26. خزیمه بن ثابت انصارى.

27. زید بن حارثه.

28. عبدالله بن مسعود.

29. عمار بن یاسر.

30. قیس بن عاصم.

31. مالک بن نویره.

32. ابوبکر بن ابى قحافه.

33. عثمان بن عفان.

34. عبدالله بن رواحه.

35. عمر بن خطّاب.

36. طلحه بن عبیدالله.

37. عثمان بن مظعون.

38. ابو موسى اشعرى.

39. عاصم بن ثابت.

40. عبدالرحمن بن عوف.

41. ابوعبیده جراح.

42. ابو سلمه.

43. ارقم بن ابى ارقم.

44. قدامه بن مظعون.

45. عبدالله بن مظعون.

46. عبیده بن حارث.

47. سعید بن زید.

48. خَبّاب بن اَرَت.

49. بریده اسلمى.

50. عثمان بن حنیف.

51. ابو هیثم تیهان.

52. ابىّ بن کعب.

تاریخ و سبب رحلت حضرت محمد (ص):

دوشنبه 28 صفر؛ بنا بــه روایت بیشتر علماى شیعه و دوازدهم ربیع الاول بنا بــه قول اکثر علماى اهل سنّت؛ در سال یازدهم هجرى؛ در سن 63 سالگى؛ در مدینه بر اثر زهرى کــه زنى یهودى بــه نام زینب در جریان نبرد خیبر بــه آن حضرت خورانیده بود. معروف اســت کــه پیامبر اسلام(ص) در بیمارىِ وفاتش مى‏فرمود: ایــن بیمارى از آثار غذاى مسمومى اســت کــه آن زن یهودى پــس از فتح خیبر براى من آورده بود.

محل دفن حضرت محمد (ص):

مدینه مشرفه؛ در سرزمین حجاز (عربستان سعودى کنونى) در همان خانه‏اى کــه وفات یافته بود. هم اکنون مرقد مطهر آن حضرت؛ در مسجد النبى قرار دارد.

 

احادیث حضرت محمد

 

احادیث حضرت محمد

 

1- ِ ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ فَهُوَ مُنَافِق‏ : ْ إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَ إِذَا اؤْتُمِنَ خَان‏

نشان منافق سه چیز اســت : 1 – سخن بــه دروغ بگوید ... 2 – از وعده تخلف کــنــد .3 – در امانت خیانت نماید .

تحف العقول ص 316
2-  لَا یَنَالُ شَفَاعَتِی مَنْ أَخَّرَ الصَّلَاهَ بَعْدَ وَقْتِهَا

کسی کــه نماز را از وقتش تأخیر بیندازد؛ (فردای قیامت) بــه شفاعت من نخواهد رسید

محاسن ص 80

3- أبغض الحلال الی الله الطلاق .

منفورترین چیزهای حلال در پیش خدا طلاق اســت .

نهج الفصاحه ص 157 ؛ ح 16

4- ِ خَیْرُ الْأَصْحَابِ مَنْ قَلَّ شِقَاقُهُ وَ کَثُرَ وِفَاقُه‏ .

بهترین یاران کسی اســت کــه ناسازگاریش اندک باشد و سازگاریش بسیار

تنبیه الخواطر معروف بــه مجموعه ورام ج 2 ؛ ص 123

5- ابن آدم إذا أصبحت معافى فی جسدک آمنا فی سربک عندک قوت یومک فعلى الدّنیا العفاء

فرزند آدم وقتی تن تو سالم اســت و خاطرت آسوده اســت و قوت یک روز خویش راداری ؛ جهانگر مباش .

نهج الفصاحه ص 159 ؛ ح 23

6-ابن آدم عندک ما یکفیک و تطلب ما یطغیک ابن آدم لا بقلیل تقنع و لا بکثیر تشبع‏

فرزند آدم ؛ آنچه حاجت تو را رفع کــنــد در دسترس خود داری و در پی آنچه تو را بــه طغیان وا می دارد روز میگذاری ؛ بــه اندک قناعت نمیکنی و از بسیار سیر نمی شوی .

نهج الفصاحه ص 159 ؛ ح 24
7- مَنْ رَدَّ عَنْ عِرْضِ أَخِیهِ الْمُسْلِمِ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّهُ الْبَتَّه

هرکس آبروی مؤمنی را حفظ کند؛ بدون تردید بهشت بر او واجب شود.

ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ص 145 – الجعفریات(الاشعثیات) ص 198

8- اتّق دعوه المظلوم فإنّما یسأل اللَّه تعالى حقّه و إنّ اللَّه تعالى لا یمنع ذا حق حقّه‏

از نفرین مظلوم بپرهیز زیــرا وی بــه دعا حق خویش را از خدا میخواهد و خدا حق را از حق دار دریغ نمی دارد .

نهج الفصاحه ص 161 ؛ ح 35

9- اتقوا الحجر الحرام فی البنیان فانه اساس الخراب

از استعمال سنگ حرام در ساختمان بپرهیزید کــه مایه ویرانی اســت .

نهج الفصاحه ص 162 ؛ ح 38
10- الْعِبَادَهُ سَبْعُونَ جُزْءً أَفْضَلُهَا جُزْءً طَلَبُ الْحَلَال‏

عبادت هفتاد جزء اســت و بالاترین و بزرگترین جزء آن کسب حلال است.

مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ج 13 ؛ ص 12 ؛ ح 14585

11- اتَّقُوا فِرَاسَهَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللَّه‏

از فراست مؤمن بترسید کــه چیزها را بــا نور خدا می نگرد .

کافی(ط-الاسلامیه) ج 1 ؛ ص 218 ؛ ح 3
12- اتّقوا الدّنیا فو الّذی نفسی بیده إنّها لأسحر من هاروت و ماروت.

از دنیا بپرهیزید ؛ قسم بــه آن کس کــه جان من در کف اوست کــه دنیا ازهاروت و ماروت ساحرتر اســت .

نهج الفصاحه ص 163 ؛ ح 44 {شبیه ایــن حدیث در مجموعه ورام ج 1 ؛ ص 131}

13- اتقوا دعوه المظلوم فإنها تصعد الی السماء کأنها شراره

از نفرین مظلوم بترسید کــه چــون شعله آتش بر آسمان میرود .

نهج الفصاحه ص 163 ؛ ح 47
14- لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ زَکَاهٌ وَ زَکَاهُ الْأَبْدَانِ الصِّیَام‏

براى هــر چیزى زکاتى اســت و زکات بدنها روزه است.

کافى(ط-الاسلامیه) ج 4؛ ص 62

15- اثنان یعجلهما الله فی الدنیا البغی و عقوق الوالدین .

دو چیز را خداوند در ایــن جهان کیفر میدهد : تعدی ؛ و ناسپاسی پدر و مادر .

نهج الفصاحه ص 165 ؛ ح 58
16-أجرؤکم على قسم الجدّ أجرؤکم على النّار

هر کس از شما در خوردن قسم جدیتر اســت بــه جهنم نزدیکتر اســت .

نهج الفصاحه ص 166 ؛ ح 64
17- أجملوا فی طلب الدنیا فإن کلا میسر لما خلق له .

در طلب دنیا معتدل باشید و حرص نزنید ؛ زیــرا بــه هــر کس هــر چــه قسمت اوست می رسد .

شرح فارسی شهاب الاخبار ص 320 ؛ ح 518
18- هُوَ شَهْرٌ أَوَّلُهُ رَحْمَهٌ وَ أَوْسَطُهُ مَغْفِرَهٌ وَ آخِرُهُ الْإِجَابَهُ وَ الْعِتْقُ مِنَ النَّار

رمضان ماهى اســت کــه ابتدایش رحمت اســت و میانه‏اش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم.

کافى(ط-الاسلامیه) ج 4؛ ص 67 – بحار الانوار(ط-بیروت) ج 93 ؛ ص 342 ؛ ح 14

19- احب الاعمال الی الله الصلاه لوقتها ثم بر الوالدین ثم الجهاد فی سبیل الله

بهترین کارها در نزد خدا نماز بــه وقت اســت ؛ آنگاه نیکی بــه پدر و مادر ؛ آنگاه جنگ در راه خدا .

نهج الفصاحه ص 167 ؛ ح 70
20- أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ الْأَتْقِیَاءُ الْأَخْفِیَاء

محبوبترین بندگان در پیش خدا پرهیزگاران گمنامند .

مجموعه ورام ج 1 ؛ ص 5
21- انَّ الدینارَ وَ الدُّرهَمَ اَهْلَکا مَنْ کانَ قَبلکُمْ و هُما مُهْلِکاکُمْ.

همانا دینار و درهم پیشینیان شما را بــه هلاکت رساند و همین دو نــیــز هلاک کننده شماست.

کافی(ط-الاسلامیه) ج 2 ؛ ص 316 ؛ ح 6

22- احب الاعمال الی الله أدومها و ان قل .

محبوبترین کارها در پیش خدا کاریست کــه دوام آن بیشتر اســت ؛ اگــر چــه اندک باشد .

نهج الفصاحه ص 167 ؛ ح 73

23- أحبّ الأعمال إلى اللَّه من أطعم من جوع أو دفع عنه مغرما أو کشف عنه کربا

بهترین کارها در پیش خدا آن اســت کــه (بینوایی را)سیر کـنـنـد ؛ یــا قرض او رابپردازند یــا زحمتی را از او دفع نـمـایـنـد .

نهج الفصاحه ص 168 ؛ ح 76
24- لَا فَقْرَ أَشَدُّ مِنَ الْجَهْلِ وَ لَا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْل‏

هیچ تهیدستی سخت تر از نادانی و هیچ مالی سودمندتر از عقل نـیـسـت .

کافی(ط-الاسلامیه) ج 1 ؛ ص 25 و 26 ؛ ح 25 – محاسن ص 17 – تحف العقول ص 6

25- احب الاعمال الی الله حفظ اللسان

بهترین کارها در پیش خدا نگهداری زبان اســت .

نهج الفصاحه ص 168 ؛ ح 78
26-  أحبّ الجهاد إلى اللَّه کلمه حقّ تقال لإمام جائر

بهترین جهادها در پیش خدا سخن حقی اســت کــه بــه پیشوای ستمکار گویند .

نهج الفصاحه ص 168 ؛ ح 80
27- أَحَبُّ الطَّعَامِ إِلَى اللَّهِ مَا کَثُرَتْ عَلَیْهِ الْأَیْدِی‏

بهترین غذاها در پیش خدا آن اســت کــه گروهی بسیار بر آن بنشیند .

نهج الفصاحه ص 169 ؛ ح 82
28- احب اللهو الی الله تعالی إجراء الخیل و الرمی .

بهترین بازیها در پیش خدا اسب دوانی و تیراندازی اســت .

نهج الفصاحه ص 169 ؛ ح 83

29- طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَهٌ عَلَى کُلِّ مُسْلِمٍ أَلَا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ بُغَاهَ الْعِلْم‏

طلب علم بر هــر مسلمانی واجب است؛ همانا خدا جویندگان علم را دوست دارد.

کافی(ط-الاسلامیه) ج 1 ؛ ص 30 ؛ ح 1
30- احب الله تعالی عبدا سمحا اذا باع وسمحا اذا اشتری و سمحا اذا قضی و سمحا اذا اقتضی .

خداوند بندهای را کــه بــه هنگام خرید و هنگام فروش و هنگام دریافت سهلانگار اســت دوست دارد .

نهج الفصاحه ص 169 ؛ ح 85
31- أَحَبُّ عِبَادِ اللَّهِ إِلَى اللَّهِ أَنْفَعُهُمْ لِعِبَادِه‏ .

از جمله بندگان آن کس پیش خدا محبوبتر اســت کــه بــرای بندگان سودمندتر اســت .

تحف العقول ص 49 – نهج الفصاحه ص 169 ؛ ح 86
32- أحثوا التراب فی وجوه المداحین .

بر چهره ستایشگران ؛ خاک بیفشانید .

نهج الفصاحه ص 170 ؛ ح 91
33- أَحْزَمُ النَّاسِ أَکْظَمُهُمْ لِلْغَیْظ

آنکه در فرو بردن خشم از دیگران بیشتر اســت ؛ از هــمــه کس دور اندیشتر اســت .

من لا یحضره الفقیه ج 4 ؛ ص 396 – امالی(صدوق) ص 21
34- اختبروا الناس بأخدانهم ؛ فإن الرجل یخادن من یعجبه

مردم را از معاشرانشان بشناسید ؛ زیــرا کــنــد هم جنس بــا هم جنس پرواز .

نهج الفصاحه ص 173 ؛ ح 106

35- اخوف ما أخاف علی امتی الهوی و طول الامل .

بر امت خویش بیش از هــر چیز از هوس و آرزوی دراز بیم دارم .

خصال ص 51
36-  ادْعُوا اللَّهَ وَ أَنْتُمْ مُوقِنُونَ بِالْإِجَابَهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَجِیبُ دُعَاءً مِنْ قَلْبِ غَافِلٍ لَاهٍ.

خدا را بخوانید و بــه اجابت دعای خود یقین داشته باشید و بدانید کــه خداوند دعارا از قلب غافل بی خبر نمی پذیرد .

بحارالانوار(ط-بیروت) ج 90 ؛ ص 321
37- ادنی أهل النار عذابا ینتعل بنعلین من نار یغلی دماغه من حراره نعلیه .

از مردم جهنم آنکه عذابش از هــمــه آسانتر اســت دو کفش آتشین بپا دارد کــه مغزوی از حرارت کفشهایش بــه جوش میآید .

نهج الفصاحه ص 176 ؛ ح 121
38- ادنی جبذات الموت بمنزله مائه ضربه بالسیف .

آسانترین کشش های مرگ مانند صد ضربت شمشیر اســت .

نهج الفصاحه ص 176 ؛ ح 122
39- إذا ابتلی أحدکم بالقضاء بین المسلمین فلا یقض و هو غضبان و لیسوّ بینهم فی النّظر و المجلس و الإشاره.

اگر یکی از شما بــه کار قضاوت میان مسلمانان دچار شــود بــایــد بــه هنگام غضب ازقضاوت خودداری کــنــد و میان ارباب دعوا در نگاه و نشیمنگاه و اشاره تفاوتی نگذارد .

نهج الفصاحه ص 176 ؛ ح 125
40- اذا أحب الله عبدا حماه الدنیا کما یظل أحدکم یحمی سقیمه الماء .

وقتی خداوند بندهای را دوست دارد ؛ دنیا را از او منع میکند چنانکه شما مریض خویش را از نوشیدن آب منع میکنید .

نهج الفصاحه ص 179 ؛ ح 137

 

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

نظر شما برای “حضرت محمد”

دیدگاه ها بسته شده اند.