حضرت محمد

حضرت محمد

مجموعه: اختصاصی, دینی و مذهبی
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • حضرت محمد
  •  

    حضرت محمد

    حضرت محمد

     

    آیا نام حضرت محمد(ص) در تورات و انجیل آمده است؟

    گفته می شود آیاتی در تورات و انجیل که نشانه های حضرت محمد(ص) به آن اطلاق می شود، غیر واضح هستند و دقیقاً نمی توان گفت منظور آن حضرت محمد(ص) است چون این نشانه ها بر حضرت عیسی(ع) هم منطبق است.

    به گزارش خبرنگار مهر، پرسشی در خصوص پیامبر عظیم الشان اسلام توسط مرکز پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه مورد بررسی قرار گرفته است که متن سوال و پاسخ آن از نظر می گذرد.

    پرسش: آیاتی در تورات و انجیل که نشانه های حضرت محمد(ص) به آن اطلاق می شود، کمی غیر واضح هستند و دقیقاً نمی شود گفت حضرت محمد(ص) منظور می باشد. چون این نشانه ها بر حضرت عیسی(ع) هم منطبق است؟

    پاسخ: قبل از پرداختن به این مطلب که در تورات و انجیل به آمدن پیامبر اسلام بشارت داده شده و اسمی از آن حضرت در این کتاب ها آمده است یا خیر، توجه به این تذکر لازم می باشد که اعتقادات هر انسان باید مبتنی به دلایل متقن و معیارهای عقل باشد و این نوع اعتقاد از رجوع و مطالعه به آموزه های ادیان مختلف و با مقایسه ‌ی آنها امکان پذیر می باشد.

    ثانیا، نه عقل و نه هیچ دینی نگفته است که حقانیت دین اسلام متوقف بر وجود اسم پیامبر اسلام(ص) در کتاب تورات و انجیل است. هر چند وجود اسم پیامبر اسلام در این کتاب ها بر پیروان این دو کتاب حجت می باشد و آنان را ملزم به پیروی از دین اسلام می گرداند. بنابراین نبود اسم پیامبر و ابهام در اسامی موجود در این کتابها دلیل تزلزل اعتقادات یک مسلمان که عقایدش را از معیارهای عقل به دست آورده است، نمی تواند باشد.

    ثالثا، نوید و بشارت آمدن پیامبر اسلام(ص) به تصریح قرآن کریم در تورات و انجیل ذکر گردیده و مشخصاتش چنان بوده که وقتی اهل کتاب آن حضرت را دیدند، شناختند و همان پیامبری را یافتند که حضرت موسی و عیسی(ع)  بشارتش را داده بودند. (۱)

    بنابراین اسم پیامبر اسلام و بشارت به نبوت آن حضرت در کتاب های انجیل و تورات اصلی به شکل فراوان و آشکار وجود داشته است که در اثر تحریف این دو کتاب، این موارد حذف شده اند ولی در عین حال مطالبی در انجلیل و تورات وجود دارد که بر غیر پیامبر اسلام قابل انطباق نمی باشد که به صورت مختصر این موارد را ذکر می کنیم:

    در کتاب تورات امروزی می خوانیم: حضرت موسی(ع) به بنی اسرائیل فرمود: و خداوند به من گفت، آن چه گفت و نیکو گفت پیامبری را برای بنی اسرائیل از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم کرد و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر کنم به بنی اسرائیل خواهد گفت و هر کس که سخنان مرا که او به اسم من می گوید نشنود من از او مطالبه خواهم کرد. (۲)

    آنچه مسلم است این پیامبر حضرت محمد(ص) است نه حضرت عیسی(ع)، چرا که تورات حضرت اسماعیل را برادر بنی اسرائیل معرفی کرده و پیامبری که از نسل اسماعیل مبعوث شده حضرت خاتم الانبیا(ص) می باشد نه حضرت عیسی(ع). بقیه جانشینان حضرت موسی(ع) نیز از نسل حضرت اسحاق و بنی اسرائیل بودند.

    در سفر پیدایش تورات آمده است: فرشته خدا به هاجر فرمود: … اینک تو حامله هستی و پسری خواهی زایید، نام او را اسماعیل بگذار، چون خداوند آه و ناله تو را شنیده است، پسر تو وحشی خواهد بود و با برادران خود سر ناسازگاری خواهد داشت. (۳)

    باز می خوانیم: و اعقاب و فرزندان اسماعیل دایماً با برادران خود در جنگ بودند. (۴) بنابراین به روشنی پیداست که بنی اسرائیل از نسل حضرت اسحاق برادر حضرت اسماعیل هستند و همواره با اسماعیل در اختلاف بودند و طبق تورات پیامبری که خواهد آمد از نسل حضرت اسماعیل است و رسول گرامی اسلام (ص) نیز از نسل حضرت اسماعیل می باشند.

    اینک به بیان آیاتی از انجیل یوحنّا می پردازیم:  «من از پدر خواهم خواست و او پارقلیطای دیگری به شما خواهد داد که تا ابد با شما باشد.»(۵)،   «چون بیاید آن پارقلیطا که من سوی شما خواهم فرستاد از جانب پدر، روح راستی که از جانب پدر می آید او درباره من شهادت خواهد داد. (۶)»،   «لیکن من راست می گویم به شما، که شما را مفید است که اگر من نروم پارقلیطا سوی شما نخواهد آمد اما اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد.»،   «و چون او بیایدجهان را به پرهیز از گناه و صدق و انصاف ملزم خواهد کرد …»،   «… و چون او بیاید شما را به تمام راستی ارشاد خواهد نمود زیرا که او از پیش خود چیزی نخواهد گفت و هرچه خواهید شنید خواهد گفت و شما را به آینده خبر خواهد داد.»،   «و او مرا جلال خواهد داد.»،  هر آنچه پدر دارد از آنِ من است از همین سبب گفتم که آنچه از من است خواهد یافت و شما را خبر خواهد داد.»(۷)

    پارقلیطا معرب کلمه پاریکلتوس است که معنی آن در فارسی بسیار ستوده و در عربی احمد و محمد می شود.
    قبل از اسلام در این که پارقلیطا پیامبر موعود انجیل است هیچ اختلافی بین علمای مسیح و مفسرین انجیل وجود نداشته است حتی افرادی از مسیحیان خود را موعود انجیل خواندند و به این لفظ تمسک جستند. ولیم میور در کتاب خود که در تاریخ ۱۸۴۸ میلادی نوشته است آورده که فردی از آسیای صغیر بنام «منتس» دعوی رسالت کرد و خود را پارقلیطای موعود انجیل خواند و گروهی هم وی را پذیرا شدند(۸)

    اما علمای مسیحی بعد از اسلام وقتی به این آیات رسیدند فارقلیطا را بمعنی پاراکلتوس، که بمعنی تسلی دهنده است و بر روح القدس اطلاق می شود ترجمه کردند تا بشارت ظهور محمدی را محو نمایند.  لکن می توان به ادله متعددی ثابت کرد که فارقلیطا، روح القدس نیست بلکه همان پیامبر موعود است که حضرت محمد باشد و نظریه علمای مسیحی مردود است زیرا آیات نقل شده بشارت از ظهور کسی پس از حضرت عیسی مسیح(ع) می دهد که:

    الف) آمدن او مشروط به رفتن مسیح بوده و آمدن روح القدس مشروط به چنین شرطی نبوده است زیرا روح القدس بارها قبل از آن به حضور حضرت مسیح رسیده و پیام الهی آورده است و اگر چنین باشد سخن حضرت مسیح لغو خواهد بود که فرمود تا من باشم او نخواهد آمد.

    ب) او پارقلیطای دیگری است که برای همیشه و تا انقراض جهان شخصیت و آئین اش بر بشریت حکومت می کند. اگر پارقلیطا روح القدس باشد پارقلیطای دیگر روح القدس دیگر است و این مطلب اعتقادات خود مسیحیان را زیر سؤال می برد که می گویند خدا در سه جزء پدر و پسر و روح القدس جلوه گر است. زیرا عده اقانیم را از ۳ به ۴ و بیشتر افزایش می دهد و این خود مخالف تثلیث مورد ادعای آنهاست.

    ج) وی درباره مسیح شهادت داده او را تصدیق خواهد کرد. اگر روح القدس باشد لازم می آید که او بر افرادی غیر از انبیاء الهی هم نازل شود و اینکه او آئین مسیح را تکمیل و ناگفته های او را بیان خواهد نمود و آن حضرت را جلال و شکوه خواهد بخشید به بداهت عقل واضح است که تکمیل آئین مسیح بر عهده پیامبران است نه روح القدس که از ملائکه است و اگر قرار بود روح القدس این وظیفه را انجام دهد دیگر چه نیازی به هر کدام از انبیاء الهی بود.

    د) روح القدس رئیس جهان نیست زیرا ریاست معنوی و روحانی بعهده انبیاء است و روح القدس بر مردم نازل نمی شود، تا مردم را به چیزی ملزم و از چیزی باز دارد.

    با نگاهی به سیره و خصوصیات اسلامی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می بینیم تمام این ویژگی ها که حضرت عیسی(ع) اشاره کرده و به مسیحیان سفارش پیروی از او نموده در پیامبر اسلام جمع است مانند:

    ۱) پیامبر اسلام همچو عیسی بشر و پیامبر است.
    ۲) از لقب های حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ رئیس الخلائق یعنی رئیس جهان است.
    ۳) در قرآن بارها به حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ و حقانیتش در رسالت گواهی داده است.
    ۴) هیچ گاه از پیش خود سخن نمی گوید و هر چه می گوید وحی الهی است که توسط جبرئیل از خداوند دریافت کرده است.
    ۵) به امور آینده هم خبر داده است همانند غلبه روم در اول سوره روم. و نیز روایاتی که بر حوادث آخر الزمان دلالت دارند.

    نتیجه این که در ادیان آسمانی به آمدن پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بشارت هایی داده بودند و قرآن بارها در مذمت یهود و نصاری این نکته را تاکید کرده است که آنها پیامبر را به مانند فرزندان خویش می شناختند ولی آنان پس از روشن شدن حقانیت پیامبر اسلام از پیروی وی سرباز زدند و به بیراهه رفتند. (۹)

    البته در انجیل برنابا که در نزد مسیحیان رسمیت ندارد و در کنفرانس نیقیه(۳۲۵ م) با اناجیل بیشمار دیگر توسط کنستانتین امپراطور تازه مسیحی شده روم باطل اعلام شد خیلی آشکار از نبوت پیامبر اسلام سخن گفته شده است که در قسمتِ از این انجیل چنین آمده است: رئیس کاهنان و والی رومان و هیرودس پادشاه نزد عیسی آمدند (با تمام تواضع تا جائی که رئیس کاهنان می خواست در مقابل حضرت سجده کند) و بعد از گفتگوهای متعدد و مختلف کاهن اعظم در مورد مسیا پیامبر موعود تورات از حضرت سؤالاتی کرد. (۱۰)

    کاهن در جواب گفت که در کتاب موسی نوشته شده که زود باشد که خدای ما برای ما مسیا را که خواهد آمد می فرستد تا خبر دهد ما را به آنچه خدا می خواهد و رحمت خدا را برای جهان خواهد آورد، از این رو امیدوارم از تو که راستی را بفرمائی آیا تو مسیای خدا هستی که منتظر اوئیم. «یسوع «عیسی» در جواب فرمود حقا که خدا این چنین وعده داده و لیکن من او نیستم زیرا که او پیش از من آفریده شده و بعد از من خواهد آمد …»(۱۱)

    در آیات بعد تا انتهای فصل نود و شش حضرت عیسی از اینکه بعد از او وی را خدا و پسر خدا خواهند خواند غمگین می شود و کاهن و والی رومان و هیرودس پادشاه سعی بر تسلی دادن عیسی(ع) می کنند که ایشان در جواب می فرمایند:  «و لیکن تسلی من همان در آمدن پیامبری است که هر اعتقاد دروغ را درباره من از میان خواهد برد و آئین او امتداد خواهد یافت و همه جهان را فرا خواهد گرفت زیرا که خدا به پدر ما ابراهیم چنین وعده داده. همانا آنچه مرا تسلی می دهد آنست که آئین او را هیچ نهایتی نیست زیرا خدا او را درست نگهداری خواهد فرمود.» کاهن گفت آیا بعد از او پیغمبران خواهند آمد. یسوع در جواب فرمود «بعد از او پیغمبران راستگوی نخواهند آمد».

    آن وقت کاهن پرسید به چه نامیده می شود و کدام است آن علامتی که آمدن او را اعلام می نماید. حضرت در جواب فرمود: «همانا نام مبارک او محمد است. آن وقت جمهور مردم صدای خود را بلند کرده گفتند ای خدا بفرست برای ما پیغمبر خود را ای محمد بیا زود برای خلاصی جهان.»(۱۲)

    هر چند ما توضیحات را کافی می دانیم اما تیمناً و تبرکاً نقلی هم از کتاب حضرت ادریس(ع) بطور خلاصه نقل می کنیم. کتابی از حضرت ادریس(ع)  در لندن سال ۱۸۹۵ به لغت سریانی به چاپ رسیده که اکنون نیز موجود است در صفحات ۵۱۴ و ۵۱۵ آن آمده است: در حضور حضرت ادریس(ع) بین شاگردان حضرت ادریس بحث شد که افضل مخلوقات الهی چه کسانی هستند. برخی گفتند آدم. برخی گفتند: ملائکه. گروهی هم گفتند: جبرئیل(روح القدس) بحث به درازا و جدل کشید.

    حضرت ادریس(ع) فرمود: وقتی خدا مرا آفرید و از روح خود در من دمید و من درست نشستم عرض اعظم الهی را دیدم و پنج شبح نورانی را نگریستم که در عرش هویدا است در نهایت عظمت و جلال، جمال و کمال و حسن و ضیاء و بهاء و نورشان مرا غرق در حیرت کرد.

    عرض کردم خدایا این انوار با عظمت و جَلال کیانند خطاب رسید اینها اشرف مخلوقات من و واسطه بین من و سایر آفریدگانند اگر اینها نبودند من ترا نمی آفریدم و نه آسمان و زمین نه بهشت و جهنم نه کتاب نه آفتاب و ماه، عرض کردم نام اینها چیست؟ خطاب رسید: بساق عرش بنگر.
    نگریستم دیدم این پنج نام مبارک نوشته شده: پارقلیطا (محمد) ایلیا (علی) طیطه(فاطمه) شبر(حسن) شَپبیر(حسین).

    و نیز نوشته بود: ای مخلوقات من مرا پرستش کنید که نیست خدایی غیر از من.  این کتاب مورد قبول کلیساهای معتبر جهان است.

    پاورقی:

    ۱. رک: بقره:۱۴۶، انعام:۱۹، اعراف:۱۵۷، صف:۶.
    ۲. کتاب مقدس، عهد عتیق، سفر تثنیه، ب ۱۸: ش ۱۹ و ۱۸.
    ۳. همان، سفرپیدایش، ب ۱۶، ش ۱۰ ـ ۱۱.
    ۴. همان، ب ۲۵، ش ۱۷.
    ۵. انجیل یوحنا، باب چهارده، آیه ۱۶،
    ۶. همان، آیه ۲۶.
    ۷. انجیل یوحنا، باب ۱۶، آیات ۷ تا ۱۵.
    ۸. بشارات عهدین، محمد صادقی، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، تهران، ص ۲۳۱.
    ۹. رک: بقره:۱۴۶، انعام:۱۹، اعراف:۱۵۷، صف:۶ و…
    ۱۰. مشروح گفتگوهای آنها از فصل نود و سه تا نود و پنج آمده است.
    ۱۱. انجیل برنابا، ترجمه حیدر قلیخان قزلباش سردار کابلی، دفتر نشر الکتاب بهار ۶۲، فصل نود و شش، آیات ۴۰۳ و ۵.
    ۱۲. همان آیات ۵، ۶، ۷، ۸ و فصل نود و هفت آیات، ۱۴، ۱۸، ۱۹.

     

    زندگینامه حضرت محمد

     

    زندگینامه حضرت محمد

     

    نام: محمد بن عبد الله

    حضرت محمد (ص) در تورات و برخى کتب آسمانى «احمد» نامیده شده است. آمنه، دختر وهب، مادر حضرت محمد (ص) پیش از نامگذارىِ فرزندش توسط عبدالمطلب به محمّد، وى را «احمد» نامیده بود.

    کنیه حضرت محمد (ص): ابوالقاسم و ابوابراهیم.

    القاب حضرت محمد (ص): رسول اللّه، نبى اللّه، مصطفى، محمود، امین، امّى، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذیر، بشیر، مبین، کریم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذکّر، یس، طه‏ و…

    منصب حضرت محمد (ص): آخرین پیامبر الهى، بنیان‏گذار حکومت اسلامى و نخستین معصوم در دین مبین اسلام.

    تاریخ ولادت حضرت محمد (ص): روز جمعه، هفدهم ربیع الاول عام الفیل برابر با سال 570 میلادى (به روایت شیعه). بیشتر علماى اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول آن سال دانسته ‏اند.

    عام الفیل، همان سالى است که ابرهه، با چندین هزار مرد جنگى از یمن به مکه یورش آورد تا خانه خدا (کعبه) را ویران سازد و همگان را به مذهب مسیحیت وادار سازد؛ اما او و سپاهیانش در مکه با تهاجم پرندگانى به نام ابابیل مواجه شده، به هلاکت رسیدند و به اهداف شوم خویش نایل نیامدند. آنان چون سوار بر فیل بودند، آن سال به سال فیل (عام الفیل) معروف گشت.

    محل تولد حضرت محمد (ص): مکه معظمه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى کنونى).

    نسب پدرى حضرت محمد (ص): عبدالله بن عبدالمطلب (شیبه الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّى بن کلاب بن مرّه بن کعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر (قریش) بن کنانه بن خزیمه بن مدرکه بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.

    حضرت محمد (ص) روایت شده است که هرگاه نسب من به عدنان رسید، همان جا نگاه دارید و از آن بالاتر نروید. اما در کتاب‏هاى تاریخى، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است که فاصله بین عدنان تا حضرت اسماعیل، فرزند ابراهیم خلیل الرحمن(ع) به هفت پشت مى‏رسد.

    مادر حضرت محمد (ص): آمنه، دختر وهب بن عبد مناف.

    این بانوى جلیل القدر، در طهارت و تقوا در میان بانوان قریشى، کم‏ نظیر و سرآمد همگان بود. وى پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روایتى شش سال زندگى کرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى که به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) و خادمه‏اش، ام ایمن جهت دیدار با اقوام خویش عازم یثرب (مدینه) شده بود، در مکانى به نام «ابواء» بدرود حیات گفت و در همان جا مدفون گشت.

    و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روایتى هفت ماه) پیش از ولادت فرزندش از دنیا رفته بود، کفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وى را به ثویبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شیر دهد و از او نگه‏دارى کند؛ اما پس از مدتى وى را به حلیمه، دختر عبدالله بن حارث سعدیه واگذار کرد. حلیمه گرچه دایه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى کرد.

    مدت رسالت و زمامدارى حضرت محمد (ص): از 27 رجب سال چهلم عام الفیل (610 میلادى)، که در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شده بود، تا 28 صفر سال یازدهم هجرى، که رحلت فرمود، به مدت 23 سال عهده‏دار امر رسالت و نبوت بود. حضرت محمد (ص)  علاوه بر رسالت، به مدت ده سال امر زعامت و زمامدارى مسلمانان را پس از مهاجرت به مدینه طیبه بر عهده داشت.

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : قیمت طلا

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    همسران حضرت محمد (ص):
    1. خدیجه بنت خویلد.

    2. سوده بنت زمعه.

    3. عایشه بنت ابى بکر.

    4. امّ شریک بنت دودان.

    5. حفصه بنت عمر.

    6. ام حبیبه بنت ابى سفیان.

    7. امّ سلمه بنت عاتکه.

    8. زینب بنت جحش.

    9. زینب بنت خزیمه.

    10. میمونه بنت حارث.

    11. جویریه بنت حارث.

    12. صفیّه بنت حىّ بن اخطب.

    نخستین زنى که افتخار همسرى حضرت محمد (ص) را یافت، خدیجه بنت خویلد بود. حضرت محمّد(ص) پیش از رسیدن به مقام رسالت، در سن 25 سالگى با این بانوى بزرگوار ازدواج نمود.

    خدیجه کبرى (س) با موقعیت و اموال خویش، خدمات شایانى به پیامبر اکرم(ص) در اظهار رسالتش کرد. این بانوى بزرگ، از افتخارات زنان عالم است و در ردیف بانوان قدسى، همانند مریم و آسیه، قرار دارد. حضرت محمد (ص) به احترام خدیجه کبرى (س) تا هنگامى که وى زنده بود، با هیچ زن دیگرى ازدواج نکرد. همو بود که دردها و رنج‏هاى پیامبر(ص) را، که سران شرک و کفر متوجه آن حضرت مى‏کردند، تسلّى داده و او را در رسالت و نبوتش یارى می‏داد.

    خدیجه کبرى(س) به خاطر مقام و منزلتى که در اسلام به دست آورده بود، مورد لطف و عنایت مخصوص پروردگار جهانیان قرار گرفت. به همین جهت روزى جبرئیل امین به محضر پیامبر اکرم(ص) شرفیاب شد و گفت: اى محمد! سلام خدا را به همسرت خدیجه برسان. پیامبر اکرم(ص) به همسرش فرمود: اى خدیجه! جبرئیل امین از جانب خداوند متعال به تو سلام مى‏رساند. خدیجه گفت: «اللّه السّلام و منه السّلام و على جبرئیل السّلام».

    حضرت خدیجه (س) در ایام همسرى با حضرت محمد (ص) از احترام ویژه رسول‏ خدا(ص) برخوردار بود و پیامبر(ص) نیز همسرى مهربان و وفادار براى او بود. آن حضرت پس از وفات خدیجه (در رمضان سال دهم بعثت) همواره از او به نیکى یاد می‏کرد.

    از عایشه، سومین حضرت محمد (ص)، روایت شده است:
    «کانَ رَسُولُ اللّهِ(ص) لایَکادُ یَخْرُجُ مِنَ الْبَیْتِ حَتّى یَذْکُرَ خَدیجَهَ فَیَحْسَنُ الثَّناءِ عَلَیْها، فَذَکَرها یَوْماً مِنَ الْاَیّامِ فَادْرَکَتْنی الْغَیْرهَ، فَقُلْتُ: هَلْ کانَتْ اِلاّ عَجُوزاً وَقَدْ اَبْدَلَکَ اللّهُ خَیْراً مِنْها، فَغَضَبَ حَتّى‏ اهْتَزَّ مَقْدَمُ شَعْرِهِ مِنَ الغَضَبِ‏. (1)

    حضرت محمد (ص) هیچ‏گاه از خانه بیرون نمی‏رفت مگر این که یادى از خدیجه مى‏کرد و از او به نیکى نام مى‏برد. یک روز که حضرت محمد (ص) از خدیجه (س) یاد کرده و خوبى‏هاى او را بیان میکرد، غیرت زنانگى بر من غالب شد و به پیامبر(ص) گفتم: آیا او یک پیرزن بیشتر بود و حال آن که خداوند بهتر از آن (یعنى عایشه) را به تو داده است؟ پیامبر اکرم(ص) از این گفتار من، خشمگین شد، به طورى که موهاى جلوى سرش از شدت خشم به حرکت درآمد.

    زندگی نامه حضرت محمد (ص)

    فرزندان حضرت محمد (ص):
    الف) پسران ان حضرت محمد (ص):
    1. قاسم. او پیش از بعثت پیامبر اکرم(ص) تولد یافت. از این رو پیامبر(ص) را ابوالقاسم نامیدند.

    2. عبدالله. این کودک چون پس از بعثت به دنیا آمده بود، وى را «طیّب» و «طاهر» مى‏گفتند.

    3. ابراهیم. او در اواخر سال هشتم هجرى متولد شد و در رجب سال دهم هجرى وفات یافت.

    عبدالله و قاسم از خدیجه کبرى (س) و ابراهیم از ماریه قبطیه متولد شدند. وهرسه آنان در سنین کودکى از دنیا رفتند.

    ب) دختران حضرت محمد (ص):

    1. زینب (س). 2. رقیه (س). 3. ام کلثوم (س). 4. فاطمه زهرا (س).

    دختران حضرت محمد (ص) همگى از حضرت خدیجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پیش از رحلت آن حضرت، از دنیا رفته بودند. تنها فرزندى که از آن حضرت در زمان رحلتش باقى مانده بود، فاطمه زهرا(س)، آخرین دختر وى بود. این بانوى مکرّمه، افتخار بانوان عالم، بلکه همه انسان‏ها و مورد تقدیس و تکریم فرشتگان عرشى است. همو است که مادر سبطین و امّ الأئمه المعصومین(ع) است.

    گرچه پیامبر اسلام(ص) به تمام خاندان مؤمن خویش علاقه‏مند بود، اما در میان همسرانش بیش از همه، به خدیجه کبرى (س) و در میان فرزندانش بیش از همه، به فاطمه زهرا (س) علاقه‏مند بوده و اظهار محبت و لطف میفرمود.

    زندگی نامه حضرت محمد (ص)

    آغاز بعثت حضرت محمد (ص):
    محمد امین ( ص ) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نیاز با آفریننده جهان می پرداخت و در عالم خواب رؤیاهایی می دید راستین و برابر با عالم واقع . روح بزرگش برای پذیرش وحی – کم کم – آماده می شد .

    درآن شب بزرگ جبرئیل فرشته وحی مأمور شد آیاتی از قرآن را بر محمد ( ص ) بخواند و او را به مقام پیامبری مفتخر سازد . سن محمد ( ص ) در این هنگام چهل سال بود . در سکوت و تنهایی و توجه خاص به خالق یگانه جهان جبرئیل از محمد ( ص ) خواست این آیات را بخواند : ” اقرأ باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربک الاکرم . الذی  علم بالقلم . علم الانسان ما لم یعلم ” . یعنی : بخوان به نام پروردگارت که آفرید . او انسان را از خون بسته آفرید . بخوان به نام پروردگارت که گرامی تر و بزرگتر است . خدایی که نوشتن با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را که نمی دانست .

    حضرت محمد (ص) – از آنجا که امی و درس ناخوانده بود – گفت : من توانایی  خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست که ” لوح ” را بخواند . اما همان جواب را شنید – در دفعه سوم – محمد ( ص ) احساس کرد می تواند ” لوحی ” را که در دست جبرئیل است بخواند . این آیات سرآغاز مأموریت بسیار توانفرسا و مشکلش بود .

    جبرئیل مأموریت خود را انجام داد و محمد ( ص ) نیز از کوه حرا پایین آمد و به سوی خانه خدیجه رفت . سرگذشت خود را برای همسر مهربانش باز گفت . خدیجه دانست که مأموریت بزرگ ” محمد ” آغاز شده است . او را دلداری و دلگرمی داد و گفت : ” بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمی دارد زیرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستی و به بینوایان کمک می کنی و ستمدیدگان را یاری می نمایی ” . سپس محمد ( ص ) گفت : ” مرابپوشان ” خدیجه او را پوشاند .

    حضرت محمد (ص) اندکی به خواب رفت . خدیجه نزد ” ورقه بن نوفل ” عمو زاده اش که از دانایان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمد ( ص ) را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموی خود چنین گفت : آنچه برای محمد ( ص ) پیش آمده است آغاز پیغمبری  است و ” ناموس بزرگ ” رسالت بر او فرود می آید . خدیجه با دلگرمی به خانه برگشت .

    معراج حضرت محمد (ص):
    پیش از هجرت به مدینه که در ماه ربیع الاول سال سیزدهم بعثت اتفاق افتاد، دو واقعه در زندگی حضرت محمد (ص) پیش آمد که به ذکر مختصری از آن می پردازیم : در سال دهم بعثت “معراج ” پیغمبر اکرم (ص ) اتفاق افتاد و آن سفری بود که به امر خداوند متعال و بهمراه امین وحی (جبرئیل ) و بر مرکب فضا پیمایی به نام “براق ” انجام شد.

    حضرت محمد (ص) این سفر با شکوه را از خانه ام هانی خواهر امیر المومنین علی (ع ) آغاز کرد و با همان مرکب به سوی بیت المقدس یا مسجد اقصی روانه شد، و از بیت اللحم که زادگاه حضرت مسیح است و منازل انبیا (ع ) دیدن فرمود.

    سپس سفر آسمانی خود را آغاز نمود و از مخلوقات آسمانی و بهشت و دوزخ بازدید به عمل آورد، و در نتیجه از رموز و اسرار هستی و وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بی پایان حق تعالی آگاه شد و به “سدره المنتهی ” رفت و آنرا سراپا پوشیده از شکوه و جلال و عظمت دید. سپس از همان راهی  که آمده بود به زادگاه خود “مکه ” بازگشت و از مرکب فضا پیمای خود پیش از طلوع فجر در خانه “ام هانی ” پائین آمد.

    به عقیده شیعه این سفر جسمانی بوده است نه روحانی چنانکه بعضی  گفته اند. در قرآن کریم در سوره “اسرا” از این سفر با شکوه بدین صورت یاد شده است : “منزه است خدایی که شبانگاه بنده خویش را از مسجد الحرام تا مسجد اقصی که اطراف آن را برکت داده است سیر داد، تا آیتهای  خویش را به او نشان دهد و خدا شنوا و بیناست “. در همین سال و در شب معراج خداوند دستور داده است که امت پیامبر خاتم (ص ) هر شبانه روز پنج وعده نماز بخوانند و عبادت پروردگار جهان نمایند، که نماز معراج روحانی مومن است .

    اصحاب و یاران حضرت محمد (ص):
    پیامبر اسلام(ص) چه در مکّه معظمه و چه در مدینه، داراى اصحاب و یاران باوفایى بود که برخى از آنان پیش از آن حضرت و برخى دیگر پس از ایشان از دنیا رفتند و تعداد آنان به هزاران نفر مى‏رسد. در این جا به نام برخى از صحابه مشهور آن حضرت اشاره می‏شود:

    1. على بن ابى‏طالب(ع).

    2. ابوطالب بن عبد المطلب.

    3. حمزه بن عبدالمطلب.

    4. جعفربن ابى‏طالب.

    5. عباس بن عبدالمطلب.

    6. عبداللّه بن عباس.

    7. فضل بن عباس.

    8. معاذبن جبل.

    9. سلمان فارسى.

    10. ابوذر غفارى (جندب بن جناده).

    11. مقداد بن اسود.

    12. بلال حبشى.

    13. مصعب بن عمیر.

    14. زبیر بن عوام.

    15. سعد بن ابى وقاص.

    16. ابو دجانه.

    17. سهل بن حنیف.

    18. سعد بن معاذ.

    19. سعد بن عباده.

    20. محمد بن مسلمه.

    21. زید بن ارقم.

    22. ابو ایوب انصارى.

    23. جابر بن عبدالله انصارى.

    24. حذیفه بن یمان عنسى.

    25. خالد بن سعید اموى.

    26. خزیمه بن ثابت انصارى.

    27. زید بن حارثه.

    28. عبدالله بن مسعود.

    29. عمار بن یاسر.

    30. قیس بن عاصم.

    31. مالک بن نویره.

    32. ابوبکر بن ابى قحافه.

    33. عثمان بن عفان.

    34. عبدالله بن رواحه.

    35. عمر بن خطّاب.

    36. طلحه بن عبیدالله.

    37. عثمان بن مظعون.

    38. ابو موسى اشعرى.

    39. عاصم بن ثابت.

    40. عبدالرحمن بن عوف.

    41. ابوعبیده جراح.

    42. ابو سلمه.

    43. ارقم بن ابى ارقم.

    44. قدامه بن مظعون.

    45. عبدالله بن مظعون.

    46. عبیده بن حارث.

    47. سعید بن زید.

    48. خَبّاب بن اَرَت.

    49. بریده اسلمى.

    50. عثمان بن حنیف.

    51. ابو هیثم تیهان.

    52. ابىّ بن کعب.

    تاریخ و سبب رحلت حضرت محمد (ص):

    دوشنبه 28 صفر، بنا به روایت بیشتر علماى شیعه و دوازدهم ربیع الاول بنا به قول اکثر علماى اهل سنّت، در سال یازدهم هجرى، در سن 63 سالگى، در مدینه بر اثر زهرى که زنى یهودى به نام زینب در جریان نبرد خیبر به آن حضرت خورانیده بود. معروف است که پیامبر اسلام(ص) در بیمارىِ وفاتش مى‏فرمود: این بیمارى از آثار غذاى مسمومى است که آن زن یهودى پس از فتح خیبر براى من آورده بود.

    محل دفن حضرت محمد (ص):

    مدینه مشرفه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى کنونى) در همان خانه‏اى که وفات یافته بود. هم اکنون مرقد مطهر آن حضرت، در مسجد النبى قرار دارد.

     

    احادیث حضرت محمد

     

    احادیث حضرت محمد

     

    1- ِ ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ فَهُوَ مُنَافِق‏ : ْ إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَ إِذَا اؤْتُمِنَ خَان‏

    نشان منافق سه چیز است : 1 – سخن به دروغ بگوید . 2 – از وعده تخلف کند .3 – در امانت خیانت نماید .

    تحف العقول ص 316
    2-  لَا یَنَالُ شَفَاعَتِی مَنْ أَخَّرَ الصَّلَاهَ بَعْدَ وَقْتِهَا

    کسی که نماز را از وقتش تأخیر بیندازد، (فردای قیامت) به شفاعت من نخواهد رسید

    محاسن ص 80

    3- أبغض الحلال الی الله الطلاق .

    منفورترین چیزهای حلال در پیش خدا طلاق است .

    نهج الفصاحه ص 157 ، ح 16

    4- ِ خَیْرُ الْأَصْحَابِ مَنْ قَلَّ شِقَاقُهُ وَ کَثُرَ وِفَاقُه‏ .

    بهترین یاران کسی است که ناسازگاریش اندک باشد و سازگاریش بسیار

    تنبیه الخواطر معروف به مجموعه ورام ج 2 ، ص 123

    5- ابن آدم إذا أصبحت معافى فی جسدک آمنا فی سربک عندک قوت یومک فعلى الدّنیا العفاء

    فرزند آدم وقتی تن تو سالم است و خاطرت آسوده است و قوت یک روز خویش راداری ، جهانگر مباش .

    نهج الفصاحه ص 159 ، ح 23

    6-ابن آدم عندک ما یکفیک و تطلب ما یطغیک ابن آدم لا بقلیل تقنع و لا بکثیر تشبع‏

    فرزند آدم ، آنچه حاجت تو را رفع کند در دسترس خود داری و در پی آنچه تو را به طغیان وا می دارد روز میگذاری ، به اندک قناعت نمیکنی و از بسیار سیر نمی شوی .

    نهج الفصاحه ص 159 ، ح 24
    7- مَنْ رَدَّ عَنْ عِرْضِ أَخِیهِ الْمُسْلِمِ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّهُ الْبَتَّه

    هرکس آبروی مؤمنی را حفظ کند، بدون تردید بهشت بر او واجب شود.

    ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ص 145 – الجعفریات(الاشعثیات) ص 198

    8- اتّق دعوه المظلوم فإنّما یسأل اللَّه تعالى حقّه و إنّ اللَّه تعالى لا یمنع ذا حق حقّه‏

    از نفرین مظلوم بپرهیز زیرا وی به دعا حق خویش را از خدا میخواهد و خدا حق را از حق دار دریغ نمی دارد .

    نهج الفصاحه ص 161 ، ح 35

    9- اتقوا الحجر الحرام فی البنیان فانه اساس الخراب

    از استعمال سنگ حرام در ساختمان بپرهیزید که مایه ویرانی است .

    نهج الفصاحه ص 162 ، ح 38
    10- الْعِبَادَهُ سَبْعُونَ جُزْءً أَفْضَلُهَا جُزْءً طَلَبُ الْحَلَال‏

    عبادت هفتاد جزء است و بالاترین و بزرگترین جزء آن کسب حلال است.

    مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ج 13 ، ص 12 ، ح 14585

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : قیمت خودرو

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    11- اتَّقُوا فِرَاسَهَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللَّه‏

    از فراست مؤمن بترسید که چیزها را با نور خدا می نگرد .

    کافی(ط-الاسلامیه) ج 1 ، ص 218 ، ح 3
    12- اتّقوا الدّنیا فو الّذی نفسی بیده إنّها لأسحر من هاروت و ماروت.

    از دنیا بپرهیزید ، قسم به آن کس که جان من در کف اوست که دنیا ازهاروت و ماروت ساحرتر است .

    نهج الفصاحه ص 163 ، ح 44 {شبیه این حدیث در مجموعه ورام ج 1 ، ص 131}

    13- اتقوا دعوه المظلوم فإنها تصعد الی السماء کأنها شراره

    از نفرین مظلوم بترسید که چون شعله آتش بر آسمان میرود .

    نهج الفصاحه ص 163 ، ح 47
    14- لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ زَکَاهٌ وَ زَکَاهُ الْأَبْدَانِ الصِّیَام‏

    براى هر چیزى زکاتى است و زکات بدنها روزه است.

    کافى(ط-الاسلامیه) ج 4، ص 62

    15- اثنان یعجلهما الله فی الدنیا البغی و عقوق الوالدین .

    دو چیز را خداوند در این جهان کیفر میدهد : تعدی ، و ناسپاسی پدر و مادر .

    نهج الفصاحه ص 165 ، ح 58
    16-أجرؤکم على قسم الجدّ أجرؤکم على النّار

    هر کس از شما در خوردن قسم جدیتر است به جهنم نزدیکتر است .

    نهج الفصاحه ص 166 ، ح 64
    17- أجملوا فی طلب الدنیا فإن کلا میسر لما خلق له .

    در طلب دنیا معتدل باشید و حرص نزنید ، زیرا به هر کس هر چه قسمت اوست می رسد .

    شرح فارسی شهاب الاخبار ص 320 ، ح 518
    18- هُوَ شَهْرٌ أَوَّلُهُ رَحْمَهٌ وَ أَوْسَطُهُ مَغْفِرَهٌ وَ آخِرُهُ الْإِجَابَهُ وَ الْعِتْقُ مِنَ النَّار

    رمضان ماهى است که ابتدایش رحمت است و میانه‏اش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم.

    کافى(ط-الاسلامیه) ج 4، ص 67 – بحار الانوار(ط-بیروت) ج 93 ، ص 342 ، ح 14

    19- احب الاعمال الی الله الصلاه لوقتها ثم بر الوالدین ثم الجهاد فی سبیل الله

    بهترین کارها در نزد خدا نماز به وقت است ، آنگاه نیکی به پدر و مادر ، آنگاه جنگ در راه خدا .

    نهج الفصاحه ص 167 ، ح 70
    20- أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ الْأَتْقِیَاءُ الْأَخْفِیَاء

    محبوبترین بندگان در پیش خدا پرهیزگاران گمنامند .

    مجموعه ورام ج 1 ، ص 5
    21- انَّ الدینارَ وَ الدُّرهَمَ اَهْلَکا مَنْ کانَ قَبلکُمْ و هُما مُهْلِکاکُمْ.

    همانا دینار و درهم پیشینیان شما را به هلاکت رساند و همین دو نیز هلاک کننده شماست.

    کافی(ط-الاسلامیه) ج 2 ، ص 316 ، ح 6

    22- احب الاعمال الی الله أدومها و ان قل .

    محبوبترین کارها در پیش خدا کاریست که دوام آن بیشتر است ، اگر چه اندک باشد .

    نهج الفصاحه ص 167 ، ح 73

    23- أحبّ الأعمال إلى اللَّه من أطعم من جوع أو دفع عنه مغرما أو کشف عنه کربا

    بهترین کارها در پیش خدا آن است که (بینوایی را)سیر کنند ، یا قرض او رابپردازند یا زحمتی را از او دفع نمایند .

    نهج الفصاحه ص 168 ، ح 76
    24- لَا فَقْرَ أَشَدُّ مِنَ الْجَهْلِ وَ لَا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْل‏

    هیچ تهیدستی سخت تر از نادانی و هیچ مالی سودمندتر از عقل نیست .

    کافی(ط-الاسلامیه) ج 1 ، ص 25 و 26 ، ح 25 – محاسن ص 17 – تحف العقول ص 6

    25- احب الاعمال الی الله حفظ اللسان

    بهترین کارها در پیش خدا نگهداری زبان است .

    نهج الفصاحه ص 168 ، ح 78
    26-  أحبّ الجهاد إلى اللَّه کلمه حقّ تقال لإمام جائر

    بهترین جهادها در پیش خدا سخن حقی است که به پیشوای ستمکار گویند .

    نهج الفصاحه ص 168 ، ح 80
    27- أَحَبُّ الطَّعَامِ إِلَى اللَّهِ مَا کَثُرَتْ عَلَیْهِ الْأَیْدِی‏

    بهترین غذاها در پیش خدا آن است که گروهی بسیار بر آن بنشیند .

    نهج الفصاحه ص 169 ، ح 82
    28- احب اللهو الی الله تعالی إجراء الخیل و الرمی .

    بهترین بازیها در پیش خدا اسب دوانی و تیراندازی است .

    نهج الفصاحه ص 169 ، ح 83

    29- طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَهٌ عَلَى کُلِّ مُسْلِمٍ أَلَا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ بُغَاهَ الْعِلْم‏

    طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، همانا خدا جویندگان علم را دوست دارد.

    کافی(ط-الاسلامیه) ج 1 ، ص 30 ، ح 1
    30- احب الله تعالی عبدا سمحا اذا باع وسمحا اذا اشتری و سمحا اذا قضی و سمحا اذا اقتضی .

    خداوند بندهای را که به هنگام خرید و هنگام فروش و هنگام دریافت سهلانگار است دوست دارد .

    نهج الفصاحه ص 169 ، ح 85
    31- أَحَبُّ عِبَادِ اللَّهِ إِلَى اللَّهِ أَنْفَعُهُمْ لِعِبَادِه‏ .

    از جمله بندگان آن کس پیش خدا محبوبتر است که برای بندگان سودمندتر است .

    تحف العقول ص 49 – نهج الفصاحه ص 169 ، ح 86
    32- أحثوا التراب فی وجوه المداحین .

    بر چهره ستایشگران ، خاک بیفشانید .

    نهج الفصاحه ص 170 ، ح 91
    33- أَحْزَمُ النَّاسِ أَکْظَمُهُمْ لِلْغَیْظ

    آنکه در فرو بردن خشم از دیگران بیشتر است ، از همه کس دور اندیشتر است .

    من لا یحضره الفقیه ج 4 ، ص 396 – امالی(صدوق) ص 21
    34- اختبروا الناس بأخدانهم ، فإن الرجل یخادن من یعجبه

    مردم را از معاشرانشان بشناسید ، زیرا کند هم جنس با هم جنس پرواز .

    نهج الفصاحه ص 173 ، ح 106

    35- اخوف ما أخاف علی امتی الهوی و طول الامل .

    بر امت خویش بیش از هر چیز از هوس و آرزوی دراز بیم دارم .

    خصال ص 51
    36-  ادْعُوا اللَّهَ وَ أَنْتُمْ مُوقِنُونَ بِالْإِجَابَهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَجِیبُ دُعَاءً مِنْ قَلْبِ غَافِلٍ لَاهٍ.

    خدا را بخوانید و به اجابت دعای خود یقین داشته باشید و بدانید که خداوند دعارا از قلب غافل بی خبر نمی پذیرد .

    بحارالانوار(ط-بیروت) ج 90 ، ص 321
    37- ادنی أهل النار عذابا ینتعل بنعلین من نار یغلی دماغه من حراره نعلیه .

    از مردم جهنم آنکه عذابش از همه آسانتر است دو کفش آتشین بپا دارد که مغزوی از حرارت کفشهایش به جوش میآید .

    نهج الفصاحه ص 176 ، ح 121
    38- ادنی جبذات الموت بمنزله مائه ضربه بالسیف .

    آسانترین کشش های مرگ مانند صد ضربت شمشیر است .

    نهج الفصاحه ص 176 ، ح 122
    39- إذا ابتلی أحدکم بالقضاء بین المسلمین فلا یقض و هو غضبان و لیسوّ بینهم فی النّظر و المجلس و الإشاره.

    اگر یکی از شما به کار قضاوت میان مسلمانان دچار شود باید به هنگام غضب ازقضاوت خودداری کند و میان ارباب دعوا در نگاه و نشیمنگاه و اشاره تفاوتی نگذارد .

    نهج الفصاحه ص 176 ، ح 125
    40- اذا أحب الله عبدا حماه الدنیا کما یظل أحدکم یحمی سقیمه الماء .

    وقتی خداوند بندهای را دوست دارد ، دنیا را از او منع میکند چنانکه شما مریض خویش را از نوشیدن آب منع میکنید .

    نهج الفصاحه ص 179 ، ح 137

     

    کلمات کلیدی : آسانترین ابن از اصحاب بحارالانوار(طبیروت) بر بهترین تحف جبرئیل حضرت خداوند خصال در درآن دو شرح مجموعه محبوبترین معراج من منفورترین نهج همسران وقتی کافی(طالاسلامیه)   أجرؤکم ( () () آنچه () البته () باز () بنابراین () حضرت () کاهن ()»،   (آزاد (با (به (بینوایی (جبرئیل (جندب (در (س) (س) دختران (شیبه (ص (ص) (ص) (ص) (ص) آغاز (ص) دوشنبه (ص) فرزندان (ص) مدینه (ص) الف) (ص) محمد (ص) پیامبر (ص) پیش (ص)  (ص)، (ع (عام (عربستان (علی) (عمرو) (فردای (قریش) (محمد) (مدینه) (و (کعبه) (یعنى ) {شبیه } « «ابواء» «احمد» «اللّه «بعد «طاهر» «طیّب» «عیسی» «لیکن «من «منتس» «همانا «و «چون «یسوع »() در »،   ، ، آئین آب آبروی آتش آتشین آثار آخر آخرین آخِرُهُ آدم آدم(ع) آرزوی آزادى آسانتر آسمان آسمانى آسمانی آسوده آسیای آسیه، آشکار آغاز آفتاب آفرید آفریدم آفریده آفریدگانند آفریننده آله آماده آمد آمد ب) آمد به آمد» آن آمدن آمدند آمده آمنا آمنه، آموخت آموزه آن آنان آنجا آنرا آنست آنها آنهاست ج) آنِ آنچه آنکه آنگاه آه آورد آورد، آورده آگاه آیا آیات آیات، آیاتی آیتهای  آید آینده آیه أبغض أجرؤکم أجملوا أحب أحبّ أحثوا أحدکم أخاف أدومها أصبحت أطعم أهل أو أَحَبُّ أَحْزَمُ أَخِیهِ أَخَّرَ أَخْلَفَ أَشَدُّ أَعْوَدُ أَفْضَلُهَا أَلَا أَنَّ أَنْتُمْ أَنْفَعُهُمْ أَوَّلُهُ أَوْسَطُهُ أَکْظَمُهُمْ إجراء إذا إلى إنّ إنّها إِذَا إِلَى إِنَّ اؤْتُمِنَ ابابیل ابتدایش ابتلی ابد ابراهیم ابرهه، ابن ابهام ابو ابوابراهیم القاب ابوالقاسم ابوبکر ابوذر ابوطالب ابوعبیده ابولهب) ابى ابىّ ابى‏طالب ابى‏طالب(ع) اتفاق اتقوا اتّق اتّقوا اتَّقُوا اثر اثنان اجابت احادیث احب احترام احساس احمد اختبروا اختلاف اختلافی اخطب نخستین اخوف ادریس ادریس(ع) ادریس(ع)  ادعای ادله ادنی ادْعُوا ادیان اذا ارباب ارشاد ارقم ارقم از ازدواج ازقضاوت ازهاروت اساس اسامی اسب است است است به است مستدرک است پاورقی است کافى(طالاسلامیه) است گرچه است ) است «کانَ است، است؟ است؟ پاسخ است؟ گفته استعمال اسحاق اسرا اسرائیل اسرار اسلام اسلام تاریخ اسلام(ص) اسلامى اسلامی اسلمى اسم اسماعیل اسماعیل، اسمی اسود اش اشاره اشتری اشرف اشعرى اصحاب اصلی اطراف اطلاق اظهار اعتقاد اعتقادات اعراف، اعظم اعقاب اعلام اعْلَمُوا افتاد افتاد، افتخار افتخارات افرادی افزایش افضل اقانیم اقتضی اقرأ اقصی اقوام الأئمه الأعمال الإشاره اگر الاخبار الاسلامیه، الاعمال الامل الانبیا(ص) الانسان الانوار(طبیروت) الاول الاکرم البغی البنیان التراب الثَّناءِ الجدّ الجعفریات(الاشعثیات) الجهاد الحجر الحرام الحلال الحمد) الخراب از الخلائق الخواطر الخیل الدنیا الدّنیا الدُّرهَمَ الدینارَ الذی الذی  الرجل الرحمن(ع) الرمی الزمان السلام السماء السّلام السّلام» حضرت الشان الصلاه الصَّلَاهَ الصِّیَام‏ براى الطلاق الطَّعَامِ العفاء فرزند العقول الغَضَبِ‏ الفصاحه الفقیه الفیل الفیل) الفیل، القدر، القدس القدس) اللحم اللسان بهترین الله الله بهترین الله حضرت اللهو اللّه، اللّهُ اللّهِ(ص) اللَّه اللَّهَ اللَّهِ اللَّه‏ از الماء المجلس المداحین المسایل المسلمین المطلب المظلوم المعصومین(ع) المقدس المنتهی الموت المومنین النار الناس النبى النّار هر النّظر النَّار رمضان النَّاسِ الهوی الهى، الهی الوالدین الوسایل الّذی الْأَبْدَانِ الْأَتْقِیَاءُ الْأَخْفِیَاء محبوبترین الْأَصْحَابِ الْأَیْدِی‏ بهترین الْإِجَابَهُ الْاَیّامِ الْبَتَّه هرکس الْبَیْتِ الْجَنَّهُ الْجَهْلِ الْحَلَال‏ عبادت الْعَقْل‏ هیچ الْعِبَادَهُ الْعِبَادِ الْعِتْقُ الْعِلْمِ الْعِلْم‏ طلب الْغَیْرهَ، الْمُؤْمِنِ الْمُسْلِمِ الکتاب الی الیاس ام اما امالی(صدوق) امانت امت امتداد امتی امر امروزی اموال امور اموى امّ امّى، امپراطور امکان امی امیدوارم امیر امین امین، ان اناجیل انبیا انبیاء انتهای انجام انجلیل انجیل اند اندک اندکی اندیشتر انسان انسان‏ها انصارى انصاف انطباق انعام، انقراض انوار انَّ اهداف اهل اهْتَزَّ او اوئیم اواخر اوست اول اى اَبْدَلَکَ اَرَت اَهْلَکا اِلاّ اکثر اکرم اکرم(ص) اکنون اگر ای ایام ایشان ایلیا ایمن این اینها اینک اینکه ایوب ب بأخدانهم با باب بارها باز بازدید بازگشت بازیها باسم باشد باشد ثالثا، باشد ثانیا، باشد»()،   باشم باشند اینک باشید باطل باع باقى بالاتر بالاترین بالسیف بالقضاء بالقلم بانوان بانوى باوفایى باید بترسید بحار بحث بخشید بخوان بخواند بخوانند بخوانید بد بدانید بداهت بدرود بدنها بدون بدین بر برابر برادر برادران براق براى برای برخوردار برخى برخی برد بردن بررسی برسان برنابا برنابا، بروم برکت برگشت بریده بزرگ بزرگ، بزرگتر بزرگترین بزرگش بزرگوار بساق بسته بستگانت بسیار بسیار تنبیه بشارات بشارت بشارتش بشر بشریت بشناسید بشیر، بطور بعثت بعثت) بعد بعضی  بعهده بفرست بفرمائی بقره، بقلیل بقیه بلال بلند بلکه بمعنی بمنزله بن بنا بنابراین بنام بنت بنده بندهای بندگان بنشیند بنعلین بنگر نگریستم بنی بنیان‏گذار به بهاء بهار بهتر بهشت بهمراه بود بود د) بود محل بود کنیه بود، بودند بودند در بودند، بوده بَعْدَ بُغَاهَ بِالْإِجَابَهِ بِنُورِ بپا بپرهیز بپرهیزید بکثیر بکر بگذار، بگوید بی بیا بیان بیاید بیایدجهان بیت بیده بیراهه بیرون بیش بیشتر بیشمار بیفشانید بیم بیمارى بیمارىِ بین بیناست بیندازد، بینهم بینوایان بینیم تأخیر تا تاریخ تاریخى، تازه تاکید تبرکاً تثلیث تثنیه، تحریف تحف تخلف تذکر تر ترا ترجمه تردید تزلزل تسلّى تسلی تشبع‏ فرزند تصدیق تصریح تصعد تطلب تعالى تعالی تعداد تعدی تفاوتی تقال تقدیس تقنع تقوا تمام تمسک تن تنها تنهایی تهاجم تهران، تهیدستی تو تواضع توان توانایی  تواند توانفرسا توجه تورات توسط توضیحات تولد تکریم تکمیل تیراندازی تیمناً تیهان ثابت ثابت ثبت ثم ثویبه ثَلَاثٌ ج جا جائر بهترین جائی جابر جان جانب جانشینان جبذات جبرئیل جبرئیل(روح جبل جحش جدش، جدل جدیتر جراح جریان جز جزء جستند جسدک جسمانی جعفربن جلال جلال، جلوه جلوى جلیل جمال جمع جمعه، جمله جمهور جناده) جنس جنگ جنگى جهادها جهان جهان»() هر جهانگر جهانیان جهت جهنم جهنم کافى(طالاسلامیه) جواب جوش جوع جویریه جویندگان جَلال جُزْءً ح حاجت حارث حارث حارثه حال حامله حبشى حبیبه حتی حجاز حجت حدیث حذف حذیفه حرا حرارت حراره حرام حرص حرکت حسن حضرت حضرت، حضور حفصه حفظ حق حقا حقانیت حقانیتش حقّ حقّه حقّه‏ از حقی حلال حلیمه حلیمه، حماه حمزه حنیف حوادث حوزه حىّ حَتّى حَتّى‏ حَدَّثَ حکومت حیات حیدر حیرت خاتم خاتم، خادمه‏اش، خاص خاطر خاطرت خالد خالق خاندان خانه خانه‏اى خانواده خاک خبر خبرنگار خدا خدا(ص) خداوند خدای خدایا خدایی خدمات خدیجه خدیجه(س) خرید خزیمه خزیمه خشم خشمگین خصوص خصوصیات خطاب خطّاب خلاصه خلاصی خلق خلقت خلیل خواب خواست خواند خواندن خواندند خوانیم خواهد خواهر خواهم خواهند خواهی خواهید خوبى‏هاى خود خودداری خودرو خورانیده خوردن خون خویش خویش، خویلد خویلد خَان‏ نشان خَبّاب خَدیجَهَ خَیْراً خَیْرُ خیانت خیبر خیر، خیلی داد داد»() پارقلیطا داد»،  داد»،   داد، دادن داده دار دارالکتب داراى دارد دارد دارد با دارد کافی(طالاسلامیه) دارم دارند نتیجه داری دارید داشت داشت داشته دانایان دانست دانسته دانیم دایماً دایه دجانه دختر دختران در درآمد زندگی دراز درازا درباره دردها درس درست درهم دروغ دریافت دریغ دست دسترس دستور دعا دعارا دعای دعوا دعوه دعوی دفتر دفع دفعه دفن دقیقاً دلالت دلایل دلداری دلگرمی دلیل دماغه دمید دنیا ده دهانش دهد دهم دهنده دو دوازدهم دوام دوانی دودان دور دوزخ دوست دوشنبه دُعَاءً دچار دید دیدار دیدم دیدن دیدند، دین دینار دینی دیگر دیگران دیگرى دیگری ذا ذکر رؤیاهایی رئیس را را)سیر را، رابپردازند راداری راز راست راستگوی راستی راستین راه راهی  ربک ربیع رجب رجوع رحلت رحلتش رحمت رحمت، ردیف رسالت رسالت، رسالتش رساند رسد رسمیت رسول رسول‏ رسید رسید محاسن رسید، رسیدن رسیدند رسیده رفت رفتن رفتند رفتند ب) رفته رفع رقیه رمضان رموز رنج‏هاى رو روا رواحه روانه روایاتی روایت روایتى روح روحانی روز روزه روزى روشن روشنی روم رومان رَحْمَهٌ رَدَّ رَسُولُ رک ریاست زاده زادگاه زایید، زبان زبیر زحمتی زدند زعامت زمامدارى زمان زمعه زمین زن زنان زنانگى زنده زندگى زندگی زندگینامه زنى زهرا زهرا(س)، زهرى زود زَکَاهٌ زَکَاهُ زکات زکاتى زید زید زیر زیرا زینب سؤال سؤالاتی ساحرتر ساختمان سازد سازد؛ سازگاریش سال سالم سالى سالگى سالگى، سایر سبب سبطین سبیل ستایشگران ستمدیدگان ستمکار ستوده سجده سخت سخن سخنان سدره سر سرآغاز سرآمد سران سرانجام، سراپا سرباز سربک سردار سرزمین سرش سرگذشت سریانی سعد سعدیه سعودى سعی سعید سفارش سفر سفرى سفرپیدایش، سفری سفیان سقیمه سلام سلم سلمان سلمه سلمه سمحا سن سنّت سنّت، سنگ سنین سه سهل سهلانگار سوار سوال سودمندتر سوده سوره سوم سومین سوی سَبْعُونَ سپاهیانش سپرد سپس سکوت سیر سیره سیزدهم ش شاهد، شاگردان شایانى شب شبانه شبانگاه شبح شبر(حسن) شبهات شخصیت شد شد حضرت شد، شدت شدن شدند شدند() اما شده شده، شراره از شرطی شرفیاب شرک شریک شش شش، شعله شفاعت شما شما، شماست کافی(طالاسلامیه) شمشیر شناختند شنوا شنید شنیده شهاب شهادت شود شود ثواب شود قبل شود، شوم شوی شَعْرِهِ شَفَاعَتِی شَهْرٌ شَپبیر(حسین) و شَیْ‏ءٍ شِقَاقُهُ شک شکل شکوه شیر شیعه شیعه) ص صادقی، صحابه صد صدای صدق صغیر صف صف صفحات صفر صفر، صفیّه صلی صورت ضبط ضربت ضربه ضیاء طبق طغیان طلا طلاق طلب طلحه طلوع طهارت طه‏ طورى طول طَلَبُ طیبه طیطه(فاطمه) ظهور عاتکه عازم عاصم عاصم عالم عالم، عام عایشه عایشه) عایشه، عبادت عباده عباس عباس عبد عبدا عبدالرحمن عبدالله عبدالله، عبداللّه عبدالمطلب عبدالمطلب عبدمناف عبیدالله عبیده عتیق، عثمان عدنان عدنان حضرت عده عذابا عذابش عرب عربی عرش عرشى عرض عظمت عظیم عفان عقاب عقایدش عقل عقوق عقیده علاقه‏مند علامتی علاوه علق علم علماى علمای علمیه على علی علیه عمار عمر عمر عمل عمو عموی عمیر عنایت عندک عنسى عنه عهد عهده عهده‏دار عهدین، عوام عوف عَجُوزاً عَلَى عَلَیْها، عَلَیْهِ عَنْ عِبَادِ عِرْضِ عیسی عیسی(ع) عیسی(ع)  عیسی(ع)، عین غار غافل غالب غذاها غذاى غرق غضب غضبان غفارى غلبه غمگین غَافِلٍ غیر غیرت ـ فإن فإنها فإنّما فارسى فارسی فارقلیطا فارقلیطا، فاصله فاطمه فانه فتح فجر فرا فراست فراوان فردی فرزند فرزندان فرزندانش فرزندش فرزندش، فرزندى فرستاد فرستاد»،   فرستد فرشته فرشتگان فرمائید فرمایند  فرمود فرمود سپس فرمود» فرمود، فرو فرود فروش فشرد فصل فضا فضل فعلى فلا فهر فو فَإِنَّهُ فَادْرَکَتْنی فَذَکَرها فَرِیضَهٌ فَغَضَبَ فَقُلْتُ فَقْرَ فَهُوَ فَیَحْسَنُ فِرَاسَهَ فِیهِ فی فیل قابل قاسم قبطیه قبل قبول قحافه قدامه قدرت قدسى، قرآن قرار قرض قریشى، قزلباش قسم قسمت قسمتِ قصّى قضاوت قضی قل قلب قلم قلیخان قناعت قوت قول قَبلکُمْ قَلَّ قَلْبِ قیامت) قیس قیمت لأسحر لإمام لا لازم لایَکادُ لطف لغت لغو لفظ لقب لم لما لندن له لوح لوحی لوقتها لوىّ لَا لَاهٍ خدا لَهُ لِعِبَادِه‏ لِلْغَیْظ آنکه لِکُلِّ لکن لیسوّ لیکن م) مأمور مأموریت مؤمن مؤمنی ما مائه مادر مادرى ماروت ماروت از ماریه مالک مالی مانده مانند مانند ) ماه ماه) ماه، ماهى مایه مبارک مباش مبتنی مبشّر، مبعوث مبین مبین، متعال متعدد متعددی متقن متن متوجه متوقف متولد مثل مجموعه محاسن محبت محبوبتر محضر محمد محمد محمد آیا محمد نام محمد(ص) محمدی محمود، محمّد(ص) محمّد، محو مخالف مختصر مختصری مختلف مخصوص مخلوقات مدت مدتى مدرکه مدفون مدّثر، مدینه مدینه، مذمت مذهب مذکّر، مرا مرابپوشان مرد مردم مردود مرقد مرّه مرکب مرکز مرگ مریض مریم مزّمل، مستنبط مسجد مسعود مسلم مسلمان مسلمانان مسلمانی مسلمه مسمومى مسیا مسیای مسیح مسیح(ع) مسیحی مسیحیان مسیحیت مشخصاتش مشرفه، مشروح مشروط مشهور مشکلش مصطفى، مصعب مضر مطالبه مطالبی مطالعه مطلب مطهر مظعون مظلوم معاذ معاذبن معاشرانشان معافى معتبر معتدل معد معراج معرب معرفی معروف معصوم معظمه معظمه، معنوی معنی معیارهای مغرما مغزوی مغفرت مفتخر مفسرین مفید مقابل مقام مقایسه مقداد مقدس، ملائکه ملزم من من  من، منازل مناف این منافق منتظر منذر، منزلتى منزه منطبق منظور منع منه مهاجرت مهر، مهربان مهربانش مواجه موارد موجود مورد موسى موسی موسی(ع) موعود موقعیت مومن موهاى مى‏برد مى‏رساند مى‏رسد مى‏رسد مادر مى‏فرمود مى‏کرد مى‏کردند، مى‏گفتند مَا مَالَ مَغْفِرَهٌ مَقْدَمُ مَنْ مُسْلِمٍ مُنَافِق‏ مُهْلِکاکُمْ همانا مُوقِنُونَ مِنَ مِنْ مِنْها، مکانى مکرّمه، مکه مکّه مگر می میآید میان میانه‏اش میخواهد میدهد میرود میسر میفرمود زندگی میلادى میلادى)، میلادی میمونه میور میکرد، میکند میکنید میگذاری می‏داد خدیجه می‏شود می‏کرد از ناخوانده نادانی نار نازل ناسازگاری ناسازگاریش ناسپاسی ناله نام نامه ناموس نامگذارىِ نامیدند نامیده ناگفته نایل نبرد نبوت نبوتش نبود نبودند نبوده نبى نتیجه نخست نخستین نخواهد نخواهند ندارد ندارم نداشته نذیر، نروم نروید نزار نزد نزدیکتر نزنید نسب نسبت نسل نشان نشانه نشر نشستم نشنود نشیمنگاه نصاری نضر نظر نظریه نظیر نعلیه نعمت، نفر نفرین نفسی نقل نقلی نماز نماید نمایند نمایند  نمایند، نمایی نمود نمود خدیجه نموده نمی نمیکنی نمی‏رفت نه نهایت نهایتی نهج نود نور نور، نورانی نورشان نوشتن نوشته نوشیدن نوع نوفل نوید نویره نکته نکرد نگاه نگاهی نگذارد نگرد نگریستم نگفته نگهداری نگه‏دارى نیاز نیازی نیامدند نیز نیست نیستم نیقیه( نیکو نیکى نیکی ها هاجر هاروت هاشم هانی های هایی هجرت هجرى هجرى، هر هرچه هرگاه هزار هزاران هستند هستی هشتم هفت هفتاد هفدهم هلاک هلاکت هم همان همان، همانا همانند همراه همسر همسرانش همسرت همسرش همسرى همه همه، همو همواره همچو همگان همگى همیشه همین هنگام هنگامى هو هوس هویدا هَلْ هُما هُوَ هیثم هیرودس هیچ هیچ‏گاه و و و منصب وا واجب وادار واسطه واضح واقع واقعه والی واگذار وجود وجوه وحشی وحی ورام وربک ورقه وسعت وسمحا وظیفه وعده وفات وفاتش وفادار وقاص وقت وقتش وقتی ولادت ولی ولیم وهب وهب، وهرسه وى وَ وَجَبَتْ وَعَدَ وَقَدْ وَقْتِهَا کسی وِفَاقُه‏ وی ویران ویرانی ویژه ویژگی ِ ْ پائین پادشاه پاراکلتوس، پارقلیطا پارقلیطای پاریکلتوس پاسخ پاسخگویی پایان پایانش پایین پدر پدر، پدرى پذیر پذیرا پذیرد پذیرش پرداخت پرداختن پردازیم پردازیم  پرستش پرسشی پرسید پرندگانى پرهیز پرهیزگاران پرواز پروردگار پروردگارت پس پسر پسران پسری پشت پنج پوشاند پوشیده پی پیام پیامبر پیامبر(ص) پیامبران پیامبری پیداست پیدایش پیرزن پیروان پیروی پیش پیشوای پیشینیان پیغمبر پیغمبران پیغمبری  پیمای پیمایی چاپ چرا چنان چنانکه چند چندین چنین چه چهارده، چهارم، چهارماه چهره چهل چهلم چون چیز چیزها چیزهای چیزى چیزی چیست؟ کأنها کابلی، کار کارها کاریست کافی کانَ کانَتْ کاهن کاهنان کبرى کبرى(س) کتاب کتاب، کتابها کتابی کتاب‏هاى کتب کدام کربا بهترین کرد کرد عرض کرد مدت کردم کردند کرده کریم کریم، کس کسانی کسب کسی کشش کشف کشید حضرت کعب کعب تاریخ کف کفالت کفر کفش کفشهایش کلا کلاب کلام کلثوم کلمه کلیساهای کم کما کمال کمک کمی کم‏ کنانه کند کند) کند، کند؛ کنستانتین کنفرانس کنم کنند کننده کنونى) کنونى) نسب کنی کنید کنیم کنیم در که که الف) کودک کودکى کوه کَثُرَ کَثُرَتْ کَذَبَ کُلِّ کُنَّ کیانند کیفر گاه گذاشت گذرد پرسش گر گرامی گرداند گردیده گرفت گرفته گروهی گرچه گزارش گشت محل گشت و گفت گفت، گفتار گفتم گفتند گفته گفتگوهای گمنامند گناه گواهی گوید گویم گویند یا یاد یادى یاران یارى یاری یازدهم یاسر یافت یافت عبدالله یافت، یافتند یافته یثرب یحضره یحمی یخادن یس، یسأل یسوع یطغیک یظل یعجبه مردم یعجلهما یعلم یعنی یغلی یقض یقین یمان یمن یمنع ینتعل یهود یهودى یوحنا، یوحنّا یورش یومک یَخْرُجُ یَذْکُرَ یَسْتَجِیبُ یَنَالُ یَنْظُرُ یَوْماً یُحِبُّ یک یکفیک یکی یگانه ‌ی ‏اند عام

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “حضرت محمد”

    دیدگاه ها بسته شده اند.