شعر نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد

شعر نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد
  •  

    شعر نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد

    شعر نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد

     

    نمیشود که بهار از تو سبزتر باشد
    گل از تو گلگون تر

    امید از تو شیرین تر.
    نمیشود ،پاییز

    فضای نمناک جنگلی اش
    برگهای خسته ی زردش

    غمگین تر از نگاه تو باشد….
    نمیشود که بهار از تو سبزتر باشد.

    نمیشود که که تو باشی به مهربانی مهتاب
    در آن زمان که روح دردمند ولگردم

    بستری میجوید
    بالینی میخواهد

    تا شاید دمی بیاساید.
    نمیشود که تو باشی به مهربانی مهتاب

    و این روح دردمند ولگرد
    باز هم کوله را زمین نگذارد

    و سررا بر زانوی مهربانی تو.
    نمیشود که بهار از تو سبزتر باشد

    شکوفه از تو شاداب تر
    پاییز از تو غمگین تر.

    نمیشود که تو باشی و شعر هم باشد
    نمیشود که تو باشی ، ترانه هم باشد

    نمیشود که تو باشی ، گلدان یاس هم باشد
    نمیشود که تو باشی بلور هم باشد .

    نمیشود که شب هنگام
    عطر نگاه تو باشد

    محبوبه های شب هم باشند.
    … نمیشود ، میدانم
    نمیشود که بهار از تو سبزتر باشد….

    “شادروان نادر ابراهیمی”

     

    کلمات کلیدی : نمیشود ، ،پاییز فضای آن ابراهیمی از اش برگهای این باشد باشد باشد شادروان باشد شکوفه باشد محبوبه باشد نمیشود باشد نمیشود باشد گل باشند باشی بر بلور به بهار بیاساید نمیشود تر تر نمیشود تر امید تر نمیشود تر پاییز ترانه تو تو نمیشود جنگلی خسته دردمند دمی را روح زانوی زردش غمگین زمان زمین سبزتر سررا شاداب شاید شب شعر شود شیرین غمگین مهتاب و مهتاب در مهربانی میجوید بالینی میخواهد تا میدانم نمیشود نادر نمناک نمی نمیشود نگاه نگذارد و های هم هنگام عطر و ولگرد باز ولگردم بستری که کوله گلدان گلگون ی یاس

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد”

    دیدگاه ها بسته شده اند.