شعر زمستان

شعر زمستان

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر زمستان
  •  

    شعر زمستان

    شعر زمستان

     

    “زمستان “،زمستان است

    نگاه سردتو بر من زمستان است

    صدای سرد تو بر من زمستان است

    بهار چشم تو بر من زمستان است

    به گرمی دل نمیبندم

    دلم لبریز از سردیست

    در آغوشت پناهم نیست

    چرا دنیا چرا دنیا

    دلم از درد میسوزد

    کسی با من موافق نیست

    به درد خود گرفتارم

    لبانم خشک از سردیست

    صدایم مرده

    دل خشکیده

    دنیایم زمستان است

    چرا دنیا چرا دنیا؟ …

    (شعر زمستان از محمد داریونی)

    ………………..شعر زمستان…………………

    وقتی زمستان آمد

    از گل نشانه ای نیست

    بلبل ها را از سرما

    بر لب ترانه ای نیست

    زمستان‌ آمده باز

    کرده پرپر گلها را

    برگ زرد درختان

    نشان دهد سرما را

    ای بچه های گلرو

    آمد فصل زمستان

    برف و باران دوباره

    می بارد از آسمان

    ما بچه ها همیشه

    با آنکه پرخروشیم

    شال و کلاه خود را

    فصل سرما می پوشیم

    ………………..شعر زمستان…………………

    زمستون،تن عریون باغچه چون بیابون

    درختا با پاهای برهنه زیر بارون

    نمیدونی تو که عاشق نبودی

    چه سخته مرگ گل برای گلدون

    گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه

    واسه هم قصه گفتن عاشقانه

    چه تلخه چه تلخه

    باید تنها بمونه قلب گلدون

    مثل من که بی تو

    نشستم زیر بارون زمستون

    زمستون

    برای تو قشنگه پشت شیشه

    بهاره زمستونها برای تو همیشه

    تو مثل من زمستونی نداری

    که باشه لحظه چشم انتظاری

    گلدون خالی ندیدی

    نشسته زیر بارون

    گلای کاغذی داری تو گلدون

    تو عاشق نبودی

    ببینی تلخه روزهای جدایی

    چه سخته چه سخته

    بشینم بی تو با چشمای گریون

    شعر زمستون از اخوان ثالث

    ………………..شعر زمستان…………………

    شعر زمستان (کودکانه)

    زمستونه زمستونه                   فصل تگرگ و بارونه

    هوا شده خیلی سرد                 روی زمین پر از برف

    چه خوبه کودکستان                 وقتی میشه زمستان

    کلاغ های سیاه رنگ                 بخاری های روشن

    وقتی بارون میباره                  دلم میخواد دوباره

    برم به کودکستان                    میان آن گلستان

    ………………..شعر زمستان…………………

    شعر زمستان (کودکانه)

    گلوله گلوله برف میاد

    سرد هوا زمستونه

    سرمای بی حد هوا

    تن ادمو می لرزونه

    برف که میاد از اسمون

    سفید می شه درختچه ها

    شادی داره صفا داره

    بازی توی پس گو چه ها

    وقتی زمستون می رسه

    همش بخاری روشنه

    باید پوشید لباس گرم

    که وقت سر ما خوردنه

    ………………..شعر زمستان…………………

    زمستان است

    زمین برفی و فصل زمستان

    هوای ابری و درگیر باران

    نمای مردۀ بی روح و بی جان

    درختان، شاخه های لخت و عریان

    شبیه دسته ای روح پریشان –

    سفید ِ قله های ِ کوهساران

    فضای خلوت ِ کوچه – خیابان

    عبوری با قدمهای شتابان

    نگاه از منظری در مه گرفته

    سلام دستها در جیب پنهان

    زمستان است زمستان است زمستان

    هوا سرد است سرها در گریبان

    شعر زمستان است از میکائل شریفی

    ………………..شعر زمستان…………………

    زمستان سرد بر تن نیمه جانم

    جولان می دهد

    شب با سیاهی خود

    درد سوزناکش را افزون میکند

    زمستان یادآور روزهای سخت

    زمستان سرآغاز عشقیست

    که …

    مرا برد با خود به دنیای دگر

    آه . . .

    هر دم از درد فزونش

    لال میشوم …

    لال میشوم و بی صدا

    در میان همهمه گفته هایم

    این زمستان سرد و بی روح

    در سوزناکش رابه جای

    خواهد گذاشت بر تن نیمه جانم . . . …

    (شعر زمستان از ابوالفضل بهوندیوسفی)

    ………………..شعر زمستان…………………

    رو زمستان فصل باران آمده است

    موسم  و  باد   بهاران  آمده  است

    برف هایت  روب  کن از این سرا

    که آن  نگار مُلک یاران آمده است

    پیرزن  اینک  عصایت  را   بگیر

    رو که آن  زیبای دوران آمده است

    بقچه ات را پر کن از سرمای دی

    رو که  شور گلعزاران  آمده است

    چند  در بالین  تو  در  خواب  بود

    آن درختی که ز بوران  آمده است

    یاد  آن  روزی  که  از  راه  آمدی

    گوئیا  دنیای   کوران   آمده  است

    مشق  کردی  مرگ  بودن را ز نو

    گو  که  دنیا  سوگواران آمده است

    رو  زمستان  که آن بهار آمد ز ره

    که آن  بهشت کامکاران آمده است

     

    کلمات کلیدی : (شعر (کودکانه) ،زمستان آسمان آغوشت آمد آمد آمده آمده  آمدی آن آن  آنکه آه ابری ابوالفضل ات اخوان ادمو از از  است است اسمون افزون انتظاری ای این اینک  با باد   باران باران بارد بارون بارون بارونه باز بازی باشه باغچه بالین  باید ببینی بخاری بر برای برد برف برف برفی برم برهنه برگ بشینم بقچه بلبل بمونه به بهار بهاران  بهاره بهانه بهشت بهوندیوسفی) بود بودن بوران  بچه بگیر بی بیابون ترانه تلخه تلخه تن تنها تو تو تو  توی تگرگ ثالث جان جانم جانم جای جدایی جولان جیب حد خالی خشک خشکیده خلوت خواب  خواهد خوبه خود خود خوردنه خیابان خیلی داره داره داری داریونی) در در  درختا درختان درختان، درختچه درختی درد درگیر دسته دستها دل دلم دم دنیا دنیا دنیا  دنیا؟ دنیای دنیای   دنیایم دهد دهد دوباره دوران دگر دی را را را   رابه راه  رسه رنگ                 ره رو رو  روب  روح روح روزهای روزی  روشن روشنه روی ز زرد زمستان زمستان زمستان زمستان  زمستان‌ زمستون زمستون زمستون،تن زمستونه زمستونه زمستونه                   زمستونها زمستونی زمین زیبای زیر سخت سخته سخته سر سرآغاز سرا سرد سرد                 سردتو سردیست سرما سرما سرمای سرها سفید سلام سوزناکش سوگواران سیاه سیاهی شاخه شادی شال شب شبها شبیه شتابان شده شریفی شعر شه شور شیشه صدا صدای صدایم صفا عاشق عاشقانه عبوری عریان عریون عشقیست عصایت  فزونش فصل فضای قدمهای قشنگه قصه قلب قله لال لب لباس لبانم لبریز لحظه لخت لرزونه ما مثل محمد مرا مرده مردۀ مرگ مرگ  مشق  من منظری مه موافق موسم  مُلک می میاد میاد میان میباره                  میخواد میسوزد میشه میشوم میکائل میکند نبودی نداری ندیدی نشان نشانه نشستم نشستن نشسته نمای نمیبندم نمیدونی نو نگار نگاه نیست نیمه ها ها های هایت  هایم هر هم همش همهمه همیشه هوا هوا هوای و و  واسه وقت وقتی ِ پاهای پر پرخروشیم پرپر پریشان پس پشت پناهم پنهان پوشید پوشیم پیرزن  چرا چشم چشمای چند  چه چون کاغذی کامکاران کرده کردی  کسی کلاغ کلاه کن که که  کودکستان                 کودکستان                    کوران   کوهساران کوچه گذاشت گرفتارم گرفته گرم گرمی گریبان گریون گفتن گفته گل گلای گلدون گلدون گلرو گلستان گلعزاران  گلها گلوله گو گو  گوئیا  یاد  یادآور یاران –

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر زمستان”

    دیدگاه ها بسته شده اند.