بر سنگ مزارم بنویسید – شعر های بر سنگ مزار

بر سنگ مزارم بنویسید – شعر های بر سنگ مزار

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • بر سنگ مزارم بنویسید – شعر های بر سنگ مزار
  •  

    بر سنگ مزارم بنویسید - شعر های بر سنگ مزار

    بر سنگ مزارم بنویسید – شعر های بر سنگ مزار

     

    در ادامه به مزار پروین اعتصامی ، سهراب سپهری ، ایرج میرزا ، نیما یوشیج ، فروغ فرخزاد و ملک الشعرای بهار سر میزنیم .

    پروین اعتصامی :

    شاید کسی به صراحت او برای سنگ مزارش نسروده باشد که او این چنین سرود :

    این که خاک سیهش بالین است

    اختر چرخ ادب پروین است

    گرچه جز تلخی از ایام ندید

    هرچه خواهی سخنش شیذین است

    صاحب آن همه گفتار. امروز

    سائل فاتحه ویاسین است

    دوستان به.که ز وی یادی بکنند

    دل بی دوست.دلی غمگین است

    خاک.دردیده بسی جانفرساست

    سنگ برسینه بسی سنگین است

    بیند این بستر و عبرت گیرد

    هرکه را چشم حقیقت بین است

    هرکه باشی وزهرجابرسی

    آخرین.منزل هستی اینست

    آدمی هرچه توانگرباشد

    چون بدین نقطه رسد.مسکین است

    اندرآنجاکه قضا حمله کند

    چاره .تسلیم وادب تمکین است

    زادن و کشتن و پنهان کردن

    دهر را رسم و ره دیرین است

    خرم آنکس که دراین محنت گاه

    خاطری را سبب تسکین است

     


     

    سهراب سپهری:

    اولین سنگ مزار سهراب

    شاید عجیب ترین سنگ مزار مشاهیر ایرانی ، اولین سنگ مزار سهراب باشد که در حیاط امامزاده ای در مشهد اردهال مدفون است و در ابتدا تنها علامت مزار او یک کاشی فیروزه ای ساده بدون هیچ نام و نشانی بود که میان کاشی کف سنگی حیاط امامزاده تنها افتاده بود .

    اما اکنون سنگ ساده ای بر مزارش گذاشته شده با این جمله :

    به سراغ من اگر می آیید

    نرم و آهسته بیایید

    مبادا که ترک بردارد

    چینی نازک تنهایی من

    نیما یوشیج :

    در حیاط خانه پدریش در یوش دفن است و بر سنگ مزارش تنها نوشته است : ” نیما یوشیج”

     


     

    محمد تقی بهار (ملک الشعرا):

    عمری گذراندیم به کام دگران

    القصه وطن را به دو چشم نگران

    ما در تشویش و خلق در خواب گران

    رفتیم و سپردیم کاشانه (؟) گران

    ایرج میرزا :

    ای نکویان که در این دنیایید

    یا از این بعد به دنیا آیید

    اینکه خفته است در این خاک منم

    ایرجم ایرج شیرین سخنم

    مدفن عشق جهان است اینجا

    یک جهان عشق نهان است اینجا

    عاشقی بوده به دنیا فن من

    مدفن عشق بود مدفن من

    هرکه را خوی خوش و روی نکوست

    مرده و زنده من عاشق اوست

    من همانم که در ایام حیات

    بی شما صرف نکردم اوقات

    تا مرا روح و روان در تن بود

    شوق دیدار شما در من بود

    بعد چون رخت ز دنیا بستم

    باز در راه شما بنشستم

    گرچه امروز بخاکم ماواست

    چشم من باز بدنبال شماست

    به نشینید بر این خاک دمی

    بگذارید بخاکم قدمی

    گاهی از من به سخن یاد کنید

    در دل خاک دلم شاد کنید

    رهی معیری:

    الا ای رهگذر، کز راه یاری

    قدم بر تربت ما می‌گذاری

    در اینجا، شاعری غمناک خفته است

    رهی در سینه‌ ی این خاک خفته است

    فرو خفته چو گل، با سینه‌ی چاک

    فروزان آتشی، در سینه‌ ی خاک

    بنه مرهم ز اشکی داغ ما را

    بزن آبی بر این آتش خدا را

    به شب‌ها، شمع بزم افروز بودیم

    که از روشن‌دلی چون روز بودیم

    کنون شمع مزاری نیست ما را

    چراغ شام تاری نیست ما را

    سراغی کن ز‌جان دردناکی

    بر‌افکن پرتوی، بر تیره خاکی

    ز‌سوز سینه، با ما همرهی کن

    چو بینی عاشقی، یاد رهی کن .

     


     

    فروغ فرخزاد :

    من از نهایت شب حرف می زنم

    من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم

    اگر به خانه من آمدی

    برای من ای مهربان

    چراغ بیار

    و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

    و  رشید یاسمی:

    نسیم آسا ازین صحرا گذشتیم

    سبک رفتار و بی پروا گذشتیم

    به پای کوشش از دیروز و امروز

    گذر کردیم و از فردا گذشتیم

    کنون در کوی نا پیدا خرامییم

    چو ا ز این صورت پیدا گذشتیم

    رشید از ما مجو نام و نشانی

    که از سر منزل عنقا گذشتیم

     

    کلمات کلیدی : سهراب فروغ محمد اما ای این به در شاید من پروین (؟) (ملک ، آبی آتش آتشی، آسا آمدی برای آن آنکس آهسته آیید اینکه آیید نرم ا ابتدا ادامه ادب اردهال از ازدحام ازین است است است اختر است اندرآنجاکه است بیند است خاکدردیده است خرم است دوستان است رهی است زادن است صاحب است فرو است هرکه است گرچه اشکی اعتصامی افتاده افروز الشعرا) عمری الشعرای امامزاده امروز امروز سائل امروز گذر او اوست من اوقات تا اولین اکنون اگر ای ایام ایرانی ایرج این اینجا عاشقی اینجا یک اینجا، اینست آدمی با باز باشد باشی بالین بخاکم بدنبال بدون بدین بر برای بردارد چینی برسینه بزم بستر بستم باز بسی بعد بنشستم گرچه بنویسید بنگرم و  به بهار بهکه بود بود بعد بود شوق بوده بودیم کنون بودیم که بکنند دل بی بیار و بیایید مبادا بین بینی تاری تاریکی تربت ترک ترین تسلیم تسکین تشویش تقی تلخی تمکین تن تنها تنهایی توانگرباشد چون تیره جانفرساست سنگ جز جمله جهان حرف حقیقت حمله حیات بی حیاط خانه خاک خاک بنه خاکی ز‌سوز خدا خرامییم چو خفته خلق خواب خواهی خوش خوشبخت خوی داغ در دراین دردناکی بر‌افکن دریچه دفن دل دلم دمی بگذارید دنیا دنیایید یا دو دوستدلی دگران القصه دیدار دیروز دیرین را را بزن را به را سراغی را چراغ راه رخت رسدمسکین رسم رشید رفتار ره رهگذر، رهی روان روح روز روشن‌دلی روی ز زنده زنم من ز‌جان ساده سبب سخن سخنش سخنم مدفن سر سراغ سرود سنگ سنگی سنگین سهراب سهراب شاید سپردیم سپهری سپهری اولین سینه، سینه‌ سینه‌ی سیهش شاد شاعری شام شب شب‌ها، شده شعر شما شماست به شمع شیذین شیرین صحرا صراحت صرف صورت عاشق عاشقی، عبرت عجیب عشق علامت عنقا غمناک غمگین فاتحه فرخزاد فردا فروغ فن فیروزه قدمی گاهی قضا ما ماواست چشم مجو محنت مدفن مدفون مرا مرهم مزار مزار مزارش مزارم مزاری مشاهیر مشهد معیری الا ملک من من مدفن من نیما من هرکه منزل منم ایرجم مهربان چراغ می میان میرزا میزنم اگر میزنیم می‌گذاری در نا نازک نام ندید هرچه نسروده نشانی نشانی که نشینید نقطه نهان نهایت نوشته نکردم نکوست مرده نکویان نگران ما نیست نیما های هرچه هستی همانم همرهی همه هیچ و وادب وزهرجابرسی آخرینمنزل وطن وی ویاسین پای پدریش پرتوی، پروا پروین پنهان پیدا چاک فروزان چرخ چشم چنین چو چون کاشانه کاشی کام کردن دهر کردیم کز کسی کشتن کف کن کن چو کند چاره کنید در کنید رهی که کوشش کوچه کوی گاه خاطری گذاشته گذراندیم گذشتیم گذشتیم به گذشتیم رشید گذشتیم سبک گذشتیم کنون گران ایرج گران رفتیم گفتار گل، گیرد هرکه ی یاد یادی یاری قدم یاسمی نسیم یوش یوشیج یوشیج یک

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “بر سنگ مزارم بنویسید – شعر های بر سنگ مزار”

    دیدگاه ها بسته شده اند.